دو : قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم : « لكلّ نبي خليل و خليلي سعد بن معاذ » ؛ هر پيامبرى دوستى دارد و دوست من سعد بن معاذ است » . « 1 »
ج ) مفاد اين روايت با روايتى كه از اهل سنت نقل شده و در آن ابو بكر دوست بالفعل پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم معرفى شده معارض است ، در آن روايت چنين آمده : قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم : إنّ خليلي من أمّتي أبو بكر . « 2 »
حديث سوم : روايت مذكور نيز به تصريح بزرگان اهل سنت مجعول است ، خطيب بغدادى در كتاب تاريخ بغداد مىگويد :
« هذا الحديث لا أصل له عند ذوي المعرفة ، و قد وضعه محمّد بن عبد إسنادا و متنا » ؛ « 3 » اين حديث ريشه صحيحى ندارد بلكه متن و سند آن را محمّد بن عبد جعل كرده است .
حديث چهارم : ضعف اين روايت نيز با توجه به مباحثى كه در تفسير آيه گذشت روشن مىشود ، زيرا اوّلا : مفاد اين حديث مانند مفاد جمله
إِنَّ اللَّهَ مَعَنا
است كه گفتيم فضيلتى براى ابو بكر به شمار نمىرود بلكه براى تسكين خاطر و يا توبيخ ابو بكر بيان شده است . ثانيا : در برخى مصادر ، روايت اين گونه است : أسكت يا أبا بكر اثنان اللّه ثالثهما ، « 4 » كه ظهور در توبيخ ابو بكر دارد . ثالثا : اين روايت تنها از أنس نقل شده بنابراين در ديدگاه اهل سنت خبر واحد به شمار مىآيد و در نظر شيعه نيز أنس تضعيف شده است .
حديث پنجم : اين حديث به تصريح بزرگان اهل سنت از جهت سند مبتلا به ضعف جدّى است ، چرا كه غالب بن عبد اللّه مجهول است بنابراين پدر و جدّ او نيز كه در سلسله سند قرار گرفتهاند ، مجهول مىباشند .
هامش
( 1 ) . كنز العمال ، ج 6 ، ص 83
( 2 ) . كنز العمال ، ج 6 ، ص 138 ؛ قسطلانى ، ارشاد السارى ، ج 6 ، ص 86 ؛ احمد طبرى ، الرياض النضرة ، ج 1 ، ص 126
( 3 ) . تاريخ بغداد ، ج 2 ، ص 388
( 4 ) . مباركفورى ، تحفة الاحوذى ، ج 8 ، ص 392