ثانيا : آنان نسبت به عدم آگاهى درباره برخى از معارف قرآن اعتراف دارند « 1 » و اهل سنت نيز درباره احاديثى كه اعتراف آنان را نسبت به عدم آگاهيشان از قرآن خبر مىدهد توجيهى معقول نخواهند داشت . « 2 »
ثالثا : اساسا در تفسير ، كسى از علماى صحابه به آنان رجوع نكرده بلكه آنان ( به ويژه خليفه دوم ) از صحابه به ويژه ابن عباس استفسار مىكردند ( و در بحث حجّيّت قول صحابه در تفسير خواهيد ديد ) .
اين شمول در تفسير اهل بيت به اين دليل است كه آنان مطهّرند ، اوج معارف قرآن و عمق مطالب آن ممسوس انديشه تابناك آنان است چون خود قرآن در يك كبراى كلى فرمود :
إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ * فِي كِتابٍ مَكْنُونٍ * لا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ
« 3 » « آن قرآن كريم است در كتابى پوشيده جز پاكان با آن تماس ندارند » و در آيه 31 احزاب صغراى قضيه را معرفى كرد و خبر داد اهل بيت از هر نوع رجس تطهير شدهاند :
. . . إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً
« 4 » « خداوند مىخواهد پليدى را
هامش
( 1 ) . ر . ك : جامع البيان ، ج 1 ، ص 35 ؛ معالم التنزيل ، ج 1 ، ص 34 ؛ مستدرك ، ج 2 ، ص 514 ؛ الدر المنثور ، ج 2 ، ص 756 ، ذيل آيه 176 سوره نساء . خليفه اول اعتراف مىكند معناى « كلاله » در اين آيه و نيز وى با خليفه دوم معناى « أبّا » در آيه 31 سوره عبس را نمىدانند ، ر . ك : الدر المنثور ، ج 5 ، ص 421 ؛ سيوطى : ذيل آيه مذكور از چندين نفر از محدّثان بزرگ آن را روايت كردهاند و مىگويد :
برخى تصريح به صحت سند آن دارند . باز شاطبى قول عمر خليفه دوم را بر منبر نقل مىكند كه آيه. . . أَوْ يَأْخُذَهُمْ عَلى تَخَوُّفٍ . . .( النحل ، 47 ) را خواند و از معناى تخوّف پرسيد . . . شاطبى ، الموافقات ، ج 2 ، ص 87 ، 88 و به نقل از او ، محمد حسين ذهبى ، التفسير و المفسرون ، 2 ، ص 34 .
( 2 ) . از جمله توجيههاى آنان اين است كه مىگويند : « علت آنكه روايات سه خليفه اوّل در تفسير اندك است ، تقدم وفات آنان بر امام على عليه السّلام است » ر . ك : الاتقان ( النوع الثمانون ) ، ج 2 ، ص 187 ذهبى بر اين دليل نكتهاى ديگر مىافزايد و مىگويد : « و اشتغالهم بمهام الخلافة و الفتوحات ، چون آنان به مسائل سرنوشتساز خلافت و نيز فتوحات مشغول بودند » محمد حسين ذهبى ، التفسير و المفسرون ، ج 1 ، ص 63 اينها توجيهاتى سست و به دور از واقعيت است چون عثمان در زمان دو خليفه اول به مدت 13 سال و خليفه دوم در مدت زمان خليفه اول به خلافت مشغول نبودند با اين حال روايات تفسير آنان اندك است . افزون بر آن ، روايات تفسيرى از امام على عليه السّلام جملگى از عصر خلافت ايشان است و در عصرى كه به جنگهاى داخلى مشغولند .
( 3 ) . واقعه ، 77 - 79
( 4 ) . احزاب ، 33