آن حضرت پيروى مىكرد و همان شيوهء درست پيامبر را پيروى مىكرد ، و اين برنامه سبب مىشد تا مردم گروه گروه به اسلام درآيند ، و پرچم حكومت اسلامى گسترده مىشد و همهء كرهء خاكى را فرا مىگرفت ؛ ليكن ، لا حول ولا قوّة إلّا باللَّه العليّ العظيم .
در اينجا سيّد علوى عزيز ، نفسى عميق و آهى سرد از درون برآورد و با دستش بر دست ديگر زد و نسبت به آنچه پس از وفات رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به سبب غصب مقام خلافت از صاحب شرعى آن يعنى حضرت على عليه السلام ، بر اسلام وارد شده بود تأسّف و اندوه خود را ابراز كرد .
شاه رو به عبّاسى كرد و گفت : چه پاسخى براى علوى دارى ؟ !
عبّاسى گفت : من تا به حال چنين سخنى نشنيده بودم .
علوى فرمود : حالا كه شنيدى و حقيقت برايت آشكار شد ، پس آن خليفهها را رها كن و از خليفهء شرعى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم يعنى حضرت امام همام علىّ بن ابى طالب عليه السلام اطاعت و پيروى كن .
علوى بىدرنگ افزود : اى سنّيان ؛ كارهاى شما عجيب است ؛ اصل را به فراموشى سپرده و رها مىكنيد و به فرغ مىپردازيد .
عبّاسى گفت : چگونه ؟
مؤتمر علماء بغداد (اين است راه حق يا كنگره عالمان بغداد) (فارسى) — صفحة 64
مساهمون: مقاتل ابن عطية
ص٦٤