برمىگردد و « عمر » در گناهش شريك است ؛ زيرا او از متعه كردن بازداشت و مردم را از متعه كردن جلوگيرى كرد .
در روايات متعدّدى آمده است كه زناكارى از زمانى بين مردم رواج يافت كه عمر از متعه كردن جلوگيرى كرد .
اى پادشاه ؛ در پاسخ اين كه گفتى علاقهاى به متعه ندارم . . .
نيز به عرض برسانم كه اسلام كسى را مجبور به اين كار نكرده است ، همچنان تو را مجبور نكرده است دخترت را به ازدواج دائم كسى درآورى كه مىدانى ساعتى پس از ازدواج او را طلاق خواهد داد ؛ افزون بر اينها بىعلاقگى تو و ديگر مردم نسبت به كارى ، دليل بر حرام بودن آن نيست ؛ زيرا حكم خداوند ثابت است و با هوا و هوسها و نظر مردم تغيير نمىيابد !
شاه رو به وزير كرد و گفت : دليل علوى در مورد جواز متعه قوى است .
وزير گفت : ليكن عالمان از نظر « عمر » پيروى كردهاند .
علوى فرمود : اوّل آنكه تنها عالمان سنّى از نظر او پيروى كردهاند نه تمام عالمان اسلامى .
دوّم آنكه آيا حكم و دستور الهى سزاوارتر است كه پيروى شود يا گفتار « عمر » ؟ !
سوّم آنكه عالمان شما ، خودشان نيز اين قانون « عمر » را
مؤتمر علماء بغداد (اين است راه حق يا كنگره عالمان بغداد) (فارسى) — صفحة 60
مساهمون: مقاتل ابن عطية
ص٦٠