: . . . و بدين سان نظم اجتماع برهم مىخورد و مردم جرأت بر گناه و معصيت پيدا مىكنند . نه ! نه ! . . .
تأويلات و توجيهات براى ما فايدهاى ندارد .
روى عبّاسى سرخ شد و متحيّر ماند كه چه بگويد و بالأخره پس از تأمّلى گفت : دليل بر ايمان نداشتن عمر چيست ؟
علوى فرمود : دليلهاى فراوانى بر اين مطلب وجود دارد ، از آن جمله تصريح خودش در مورد ايمان نداشتنش است !
عبّاسى گفت : در كجا ؟
علوى فرمود : آنجا كه گفت : هيچگاه همچون روز جنگ حديبيّه در نبوّت محمّد ( صلى الله عليه و آله و سلم ) شكّ و ترديد نكردم .
اين سخن عمر دلالت بر آن دارد كه وى پيوسته در شكّ و ترديد نسبت به پيامبرى آن حضرت بوده است ، و ترديدش در روز حديبيّه بيشتر و عميقتر و بزرگتر از شكّ و ترديدهاى ديگرش بوده است .
اى عبّاسى ؛ تو را به پروردگارت سوگند ؛ به من بگو : آيا كسى كه در نبوّت محمّد صلى الله عليه و آله و سلم شكّ و ترديد داشته باشد مؤمن است ؟ !
عبّاسى سكوت كرد و از خجالت سرش را به زير افكند .
شاه رو به وزير كرد و گفت : آيا گفتار علوى در مورد سخن
مؤتمر علماء بغداد (اين است راه حق يا كنگره عالمان بغداد) (فارسى) — صفحة 36
مساهمون: مقاتل ابن عطية
ص٣٦