اظهار مىدارد : انّى لا احبّ الآفلين ( من پديدههايى را كه غروب مىكنند و ناپديد مىگردند ، دوست ندارم ) . « 1 »
احتجاج با ماهپرستان
سه شب اوّل هر ماهى را هلال مىنامند و از آن پس عنوان قمر را تا آخر ماه دربارهء آن به كار مىبرند . قمر را چون داراى سفيدى است قمر مىنامند . و حمار اقمر به معنى حمار
هامش
( 1 ) . مسلما خدا بايد جامع همهء كمالات و منزّه و مبرّا از هر گونه نقصى باشد تا فطرت كمال جوى آدمى او را دوست بدارد و تحت ربوبيت و سرپرستيش درآيد و ستاره و ماه و خورشيد كه هر سه از خانوادهء غروبكنندگان هستند ، نواقصى دارند كه فطرت سالمى نظير فطرت ابراهيم نمىتواند آنها را به عنوان معبودان خويش بپذيرد :
غروبكنندگان اسير زمانند ؛ زمانى هستند و زمانى نيستند .
غروبكنندگان اسير مكانند ؛ در جايى هستند و در جايى نيستند .
غروبكنندگان حادث و در معرض تغيير و تبديل و فسادند .
غروبكنندگان در حال گردش و نيازمند به گرداننده و محكوم قوانين وى هستند .
غروبكنندگان تأثيرشان به روى ساكنان زمين محدود و موقّت است .
غروبكنندگان وفا و دوامى ندارند و ساكنان زمين را در تنهايى مىگذارند .
غروبكنندگان هدايت و راهنمايى و روشناييشان محدود است و انسانها را در تاريكى و گمراهى رها مىسازند .
غروبكنندگان غروب و خسوف و كسوف و مرگشان براى انسان غمناك و يأسآور است .
غروبكنندگان متعددند و بايد در برابر هريك به نحوى خضوع كرد .
بنا به معتقدات ستارهپرستان در برابر بتهاى ستارگان افولگر بايد انسان را قربانى كنند .
در مقابل ، خداى ابراهيم از همهء اين نقايص و نواقص منزّه بوده و دائم و هميشگى است :
خدايى كه هيچگاه بندگان خود را تنها نمىگذارد .
خدايى كه همواره بندگان خود را تحت حمايت و مشمول هدايت خود قرار مىدهد .
خدايى كه بندگان خود را از تاريكيها به سوى نور مىبرد ؛ نورى كه در آن ظلمت راه ندارد .
خدايى كه نه هرگز افول و غروب مىكند و نه مىميرد .
خدايى كه هيچگونه نيازى به زمان و مكان و گرداننده ندارد .
خدايى كه يكتا و بىنظير و بىهمتاست و نيازى به شريك ندارد .
خدايى كه بندگان خود را در غم و اندوه و يأس و نوميدى نمىگذارد .
خدايى كه بندگانش در پيشگاه او از قربانى شدن معافند .خليلآسا برو حق را طلب كن * شبى را روز و روزى را به شب كن