تخطي إلى المحتوى الرئيسي

باستانشناسى و جغرافياى تاريخى قصص قرآن (فارسى) — صفحة 378

مساهمون:

ص٣٧٨
رت « 1 » داستان سد سكندر را از چند منبع ، از جمله از قول فلاديوس ژرف نقل كرده و داستان كامل آن در ترجمه سريانى
Pseudo Callesthene
موجود است و ناشر آن ، ارنست واليزبودگ « 2 » از قصهء ديگرى از منابع مسيحى ، كه ضمن اسناد اسكندريه به دست آمده ، نقل مىكند كه وقتى اسكندر به شمال ناحيه جبال قفقاز مىرسد ، 300 پيرمرد به او اطلاع مىدهند كه راهى باريك در اين كوهستان به مسكن اقوام وحشى « 3 » منتهى مىشود كه آدم‌خوار و خونخوارند و به اقوام مجاور حمله مىكنند . اسكندر با كاركنان مصرى خود سه سد از مس و مفرغ در تنگه‌هاى كوه مىسازد تا از هجوم آن اقوام وحشى جلوگيرى كند .

محل سد سكندر

يوسف على كه در ترجمه و تفسير خود ، درباره ذو القرنين به تحقيق پرداخته ، ذو القرنين را اسكندر دانسته و محل سد يا دروازهء آهنى را در بند مىشمارد . البته نه در بند قفقاز و غرب درياى خزر ، بلكه در بند شرق خزر در آسياى ميانه در حدود 150 مايل جنوب شرقى بخارا ميان تركمنستان و هندوستان ، در 38 شمالى و 67 شرقى . اين سد را اكنون به تركى بوزگون‌خانه « 4 » مىنامند . اما به دروازهء آهنى معروف است و به عربى باب الحديد و به فارسى در آهنى و به چينى تاى من خوان « 5 » گفته مىشود . البته اكنون سد آهنىاى وجود ندارد ، بلكه در قرن هفتم ، جهانگردى چينى هيون تسيانگ « 6 » در راه خود به هند ، آن را مشاهده كرده است . نزديك آن درياچه‌اى معروف به درياچهء اسكندر است . اسكندر بعد از فتح ايران ، قبل از رفتن به هندوستان ، به بخارا و سمرقند رفته بود .
هامش
( 1 ) .Roth. ( 2 ) .Erneste A . Wallis Budge. ( 3 ) .Hun. ( 4 ) .BUzghol - Khana. ( 5 ) .Tie . men - Kuan. ( 6 ) .Hiouen Tsiaing.