وَ ما كادُوا يَفْعَلُونَ
( 71 )
و نزديك نبودند كه مىكردند ( نمىخواستند ذبح را ) !
تفسير : اين گاو از مردى نيك فطرت بود ؛ مردى كه مادر خويش را به خوبى خدمت مىكرد ؛ يك پيمانه طلا ، به اندازهاى كه در پوست آن گاو مىگنجيد ، دادند ؛ و آن را خريده گشتند ؛ مردم باور نمىكردند گاوى را كه به اين بهاى گزاف خريدهاند ، ذبح كنند !
وَ إِذْ قَتَلْتُمْ نَفْساً فَادَّارَأْتُمْ فِيها وَ اللَّهُ
و هنگامى كه كشتيد نفسى را ، پس نزاع كرديد در آن ، و خدا
مُخْرِجٌ ما كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ
( 72 )
آشكاركننده است آنچه را پنهان مىكرديد .
تفسير : اسلاف شما عاميل را كشتند و بعضى قتل او را بر يك دگر حمل مىكردند « 1 » ؛ شما مىخواستيد ( ضعف ايمان خويش ، يا كشندهء عاميل را ) پنهان داريد ؛ خداوند ( ج ) مىخواهد اسرار نهفته را آشكار نمايد .
فَقُلْنا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِها
پس گفتيم : بزنيد آن را به پارهء از گاو ؛
تفسير : قطعهء گوشت گاو را بر مرده زدند ؛ به حكم خدا ( ج ) زنده شد ، و برخاست ، و از جراحات وى خون روان شد ، و اسماى قاتلان خود را نشان داد « 2 » ، و گفت : برادر زادگانم به طمع مال مرا در صحرا برده كشته بودند ! و دوباره وفات يافت .
هامش
( 1 ) - و هريك قتل او را به گردن ديگرى مىانداخت ؛
( 2 ) - مشخّص گرداييد ، باز گفت .