ثُمَّ اهْتَدَى همگى فقط بايد با ره يافتن و هدايت ، همراه باشند ، و اين طور نيست كه هركس نام ايمان بر او نهاده شود ، از آنچه فريب خوردگان را به هلاكت مىافكند نجات يابد ، زيرا اگر چنين بود ، يهود با اعترافشان به توحيد و اقرارشان به خدا بايد نجات مىيافتند ، و نيز ديگر اقرار كنندگان به وحدانيّت خدا ، مانند ابليس و ديگرانى كه در مرتبهاى پايينتر از كفر قرار دارند ، بايد نجات مىيافتند . و اين را خداوند در اين سخن خود بيان فرموده است :
الَّذِينَ آمَنُوا وَلَمْ يَلْبِسُوا إِيمَانَهُم بِظُلْمٍ أُوْلئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَهُم مُهْتَدُونَ « 1 » .
« كسانى كه ايمان آوردهاند و ايمان خود را به ستم ( شرك ) نمىآلايند ، ايمنى از آن ايشان است وايشان هدايت يافتگانند . » »
و در اين سخن : . . . الَّذِينَ قَالُوا آمَنَّا بِأَفْوَاهِهِمْ وَلَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ . . . « 2 » .
« . . . آنها كه با زبان مىگويند : ايمان آورديم ، ولى قلب آنها ايمان نياورده است . . . »
ايمان ، وضعيتها و مراتبى دارد كه شرح آنها به درازا مىكشد . از جملهء آنهاست دو گونهاى بودن ايمان : ايمان به قلب و ايمان به زبان ، چنان كه ايمان منافقين در زمان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به سبب چيرگىِ شمشير و سايه افكندن ترس بود . از اين رو آنها به زبان ، ايمان مىآوردند ، ولى به دل ، باور نداشتند . از سوى ديگر ايمان به قلب ، همان تسليم در برابر خداوند است و كسى كه امورش را به مالك آن تسليم گرداند هرگز همچون ابليس كه از سجده در برابر آدم سرپيچى كرد از دستورات الهى سرپيچى نمىكند ، بيشتر ملّتها از فرمانبرى پيامبرشان ، روى برگرداندند و ديگر توحيد سودى براى آنها در برنداشت ، چنان كه آن سجدهء طويل براى ابليس ، سودى نداشت ، زيرا او يك بار سجدهاى كرد كه چهار هزار سال به طول انجاميد ولى با آن غرضى نداشت ، مگر آراستن دنيا و در نظر جلوه دادن آن و به همين سبب نماز صادق ، و راستين ، سودى ندارد ، مگر هنگامى كه با رسيدن به راه نجات و حق ،
هامش
( 1 ) - سورة انعام ، آيهء 82 .
( 2 ) - سورهء مائده ، آيهء 41 .