رسالتهاى الهى پيروى مىكنيم ، زيرا ما را به سوى حق ره مىنمايند . راهى كه مىبايست آن را براى رسيدن به حق پيمود ضرورتاً بايد راهى بر حق و علم مدار باشد تا ما را به مقصود رساند و به همين سبب در اين زمينه ، پندار سودى ندارد و از حق چيزى را افاده نمىكند .
دو - محوريّت حق :
ايمان بايد نسبت به حق باشد و حق همان محور ايمان است و مفهوم ايمان همان تسليم در برابر حق است . در نقطه مقابل حق ، هوى و هوس قرار دارد .
پس انسان هنگامى كه ايمان مىآورد در واقع تسليم چيزى گشته ، هستىمند كه همان حق و واقعيّت مىباشد ، ولى هنگامى كه ايمان نمىآورد - هنگامى كه كفر مىورزد - در حقيقت از هوى و هوسش پيروى كرده است ، يعنى از نفس و اوامر نفسانى اعمّ از وسوسه ، گمانه ، پندار ، بهتان ، خيالپردازى و نظاير آن دنباله روى كرده است .
بنابراين ، اين است همان تفاوت عميق ميان ايمان و عدم ايمان ( كفر ) ، مؤمن از حق پيروى مىكند - يعنى از آنچه خارج از ذات او و بيرون از منِ اوست پيروى مىكند - در حالى كه كافر از من ، ذات ، هوى و هوسش پيروى مىكند . اينها تعابير گوناگونى هستند ، ليكن حقيقت واحدى دارند . خداوند مىفرمايد :
وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَيَوْمَ يَقُولُ كُن فَيَكُونُ قَوْلُهُ الْحَقُّ وَلَهُ الْمُلْكُ يَوْمَ يُنفَخُ فِي الصُّورِ عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ وَهُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ « 1 » .
« و اوست آنكه آسمانها و زمين را به حق بيافريد . و روزى كه بگويد : موجود شو ، پس موجود مىشود .
گفتار او حق است . و در آن روز كه در صور دميده شود فرمانروايى از آنِ اوست . داناى نهان و آشكار است و او حكيم و آگاه است . »
اين آيه انديشهاى روشن پيرامون حق بدست مىدهد . آسمانها و زمين به حق آفريده شدهاند ، يعنى حق درونمايهء آفرينش آسمانها و زمين است ، يا به ديگر سخن :
هامش
( 1 ) - سورهء انعام ، آيهء 73 .