چنان كه در اول سوره گفته شد اين آيات به حال منافقان شبيه است ، زيرا مشركان در مكه با آن حضرت چنين جمع شدن و خيره گشتن نداشتند ، رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله موقعى آيات بهشت و جهنم مىخواندند آنها كه دسته دسته در راست و چپ او نشسته بودند ، به آن حضرت خيره و در دل هزاران سخن مىگفتند .
38 -
أَ يَطْمَعُ كُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ يُدْخَلَ جَنَّةَ نَعِيمٍ
معلوم مىشود از اينكه اوصاف اهل بهشت در آيات فوق ، گفته مىشد ناراحت بودند و مىگفتند : اگر بهشتى هم باشد ، لازم است ما بدون عمل به آنجا رويم .
39 -
كَلَّا إِنَّا خَلَقْناهُمْ مِمَّا يَعْلَمُونَ
اين آيه با آيات بعدى خلاصهاش آنست كه : سنت خدايى بر آن قرار گرفته كه اهل ايمان و عمل داخل بهشت شوند ، بشرى كه خدا او را از نطفه آفريده و قدرت از بين بردنش را دارد نمىتواند سنت خدا را تغيير دهد و بدون عمل و ايمان داخل بهشت شود ، منظور از
مِمَّا يَعْلَمُونَ
نطفه است .
40 -
فَلا أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشارِقِ وَ الْمَغارِبِ إِنَّا لَقادِرُونَ
اين قسم عبارت اخراى قسم به كائنات است ، اجرام جهان ، حركت وضعى دارند ، على هذا همه جاى آنها مشرق و مغرب است چنان كه در سوره صافات / 5 شرح داده شد و اگر منظور كل كائنات نباشد ، مراد همه مشارق و مغارب موجود است ، زيرا جمع محلى بالف و لام افادهء استغراق مىكند .
تناسب اين قسم با مقسم به بعدى آنست كه مشرق و مغرب بودن در اثر زمان و پشت سر هم بودن حوادث است و آن بهترين دليل است بر از بين بردن مشركان و آوردن نسل جديد .
خدايى كه با پشت سر هم قرار دادن حوادث ، زمان و مشارق و مغارب را به