امير المؤمنين صلوات اللَّه عليه به امام حسن عليه السّلام مىنويسد
« و اعلم يا بنىّ انّه لو كان لربك شريك لاتتك رسله و لرأيت آثار ملكه و سلطانه و لعرفت افعاله و صفاته و لكنّه إله واحد كما وصف نفسه لا يضاده في ملكه احد .
دوم : زنده كردن و ميراندن مخصوص اوست ، همانطور كه ماده را آفريده به آن حيات افاضه مىكند و نيز حيات را مىگيرد در سوره ، اعراف ذيل آيه 158 مشروحا گفتهايم كه حيات از آثار ماده نيست بلكه افاضهايست از جانب خدا اوست كه جان مىدهد و جان مىستاند . جملهء
يُحْيِي وَ يُمِيتُ
دلالت بر استمرار دارد ، پيشرفت افكار بشر ، هنوز به طور مشروح اين جمله را درك نكرده است .
سوم :
وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
كه دلالت بر قدرت مطلقه خود دارد و اينكه قدرت او مقيد به قيدى و شرطى نيست .
3 -
هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ
در اين آيه دو وصف از به بىهمتايى خدا و موقعيت او در جهان و در حدّ ذات پاكش بيان شده است ، يكى چهار وصف اوّل ، ديگرى احاطه علمى به كلّ شىء .
در الميزان فرموده : اين چهار اسم از فروع محيط بودن خداست و متفرع بر قدرت مطلقه مىباشد ، به عبارت ديگر : اين چهار وصف از اسم « المحيط » و از
وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
نشأت مىگيرد .
وقتى كه خدا بر هر چيز مفروض ، قادر است ، پس بر هر چيز از هر جهت محيط است على هذا هر چه اول فرض شود خدا پيش از اوست ، پس خدا اول است نه آن شىء مفروض ، و هر چه آخر فرض شود خدا بعد از اوست زيرا قدرت خدا به آن از هر جهت محيط است پس خدا آخر است نه آن شيء مفروض .