كلمهها
مبين : آشكار و آشكار كننده ، لازم و متعدى هر دو آمده است « بان الشيء :
بيانا : اتضح و قد يتعدى فيقال : بنته : اوضحته » على هذا متعدى بودنش كم است .
عربى : فصيح و روشن . بعضى زبان عربى گفتهاند .
ام الكتاب : اصل كتاب و منشأ كتاب ( لوح محفوظ ) .
صفحا : اغماض . ناديده گرفتن . آن در اصل به معنى جانب و روى چيز است مثل صفحهء صورت ، صفحه شمشير ، صفحه سنگ ، در اقرب گويد : « صفح صفحا : اعرض عنه » يعنى صفحه صورت خويش را از او برگردانيد .
بطشا : بطش : اخذ به شدت . راغب اخذ با صلابت گفته است ، با انتقام و عذاب تطبيق مىشود نظير
إِنَّ بَطْشَ رَبِّكَ لَشَدِيدٌ
بروج / 12 ، لازمهء اخذ به شدت ، قدرت و توانايى است ، در آيهء در معنى لازم به كار رفته است .
مهدا : مهد در اصل مصدر است به معنى آماده كردن ، آن در آيهء به معنى مفعول ( آماده شده ) مىباشد .
انشرنا : نشر در اصل به معنى گستردن و گسترده شدن است لازم و متعدى هر دو به كار رود ، نشر و انشار به معنى زنده كردن نيز آيد « « نشر اللَّه الموتى و انشرهم : احياهم » » در آيهء به معنى زنده كردن است .
بلدة : سرزمين ، ديار . آن به معنى شهر نيست .
فلك : كشتى . در مفرد و جمع به كار مىرود و با قرائن معلوم مىگردد .
لتستووا : استواء اگر با « على » باشد به معنى استقرار آيد و اگر با « الى »