مرضعه : رضع و رضاعة : شير خوردن . ارضاع : شير دادن « مرضعه » :
زن شير ده .
سكارى : سكر ( بر وزن قفل ) : مسى . سكران : مست . جمع آن سكارى است .
مريد : مرد : عارى بودن ، راغب گويد : مارد و مريد از شياطين جن و انس است كه از خيرات عارى باشد ، شجر امرد درختى است كه از برگ خالى باشد ، جوان بىريش را امرد گويند كه صورتش از مو عارى است
شَيْطانٍ مَرِيدٍ
يعنى : شيطان خالى از فائده .
نطفه : آب كم . آب صاف شده . راغب گويد : « النطفة : الماء الصافي » طبرسى فرموده : نطفه به معنى آب كم است از مذكر و مؤنث و هر آب صاف را نطفه گويند . گاهى به آب زياد نيز نطفه گويند على عليه السّلام دربارهء خوارج فرموده :
« مصارعهم دون النطفة »
خطبهء 59 كه مرادش رود نهروان است .
علقة : خون منعقد شده . در مجمع البيان فرموده : علق جمع علقه و آن خون منعقد است . . . و نيز علق زالو است .
مضغه : مضغ : جويدن . مضغه تكه گوشتى را گويند كه به اندازهء يك دفعه جويدن است ، آن در آيه حالت بعدى علقه است .
اشد : حالت جوانى و اشتداد اعضاء و نيروها ( حالت اجتماع عقل و نيرومندى ) از دل : پستتر ناپسندتر . آن اسم تفصيل رذل و رذيل است .
هامدة : همود : خاموش شدن . مردن . خشك شدن « همدت النار » : آتش خاموش شد . « هامدة » مرده و خشك شده .