كلمهها
سؤلك : سؤل : مطلوب و مسئول و خواسته .
اقذفيه : قذف : انداختن و رها كردن ، در آيه معناى دوم مناسب است .
تابوت : تابوت : صندوق . گفتهاند : اصل آن توب به معنى رجوع است كه انسان نوبت به نوبت به سوى صندوق بر مىگردد .
يم : دريا .
لتصنع : صنع به معنى عمل است ، مراد از آن در اينجا تربيت است « لتصنع » :
تا تربيت شوى .
تقر : منظور از
تَقَرَّ عَيْنُها
روشن شدن چشم و اطمينان خاطر است ( مريم / 26 ) .
فتناك : فتنه : امتحان و آزمايش . اصل « فتن » گذاشتن طلا در آتش است ناخالص و ناخالص بودن آن معلوم شود « فتون » مصدر است و مىشود جمع فتنه باشد چنان كه در كشاف گفته است .
قدر : ( بر وزن شرف ) توانايى و اندازه . منظور از آن در اينجا معنى دوم است .
اصطنعتك : اصطناع از مادهء صنع به معنى تربيت و اختيار به كار مىرود در اقرب الموارد آمده : « اصطنعه لنفسه : اختاره » .
لا تنيا : ونى : سستى ، ضعف و خستگى . « لا تنيا » : سست نشويد . صيغهء تثنيه است .
لينا : لين : نرمى راغب گويد : در اجسام به كار رود و در خلق و معانى ديگر به طور استعاره آيد .