« المد : الجر » « مددناها » : گسترش داديم به آن .
رواسى : رسو : ثبوت و رسوخ . « رسا الشيء يرسو : ثبت » راسيه : ثابت و راسخ جمع آن راسيات و رواسى است .
موزون : وزن : سنجش و اندازهگيرى . موزون : سنجيده و اندازه شده .
معايش : عيش : زندگى ، اعم از زندگى انسان و حيوان و آن از حيات اخص است كه حيات در خدا و فرشته نيز به كار رود ، معاش و معيشت نيز مصدر هستند به معنى زندگى معيشت گاهى اسم آيد به معنى وسيلهء زندگى ، در قاموس گفته : « المعيشة التي تعيش بها من المطعم و المشرب و ما يكون به الحياة و ما يعاش به او فيه » معايش در آيه جمع معيشت به معناى وسائل زندگى است .
رياح : ريح : باد . رياح : بادها .
لواقح : لقح : باردار كردن . « لقح النخلة » : خرما را باردار كرد ، گرد خرماى نر را به خرماى ماده پاشيد ، لواقح جمع لاقحه به معنى آبستن كنندهاست .
شرحها
در آيات گذشته خوانديم كه مشركان قرآن را قبول نكرده و آمدن ملائكه را خواستار شدند و جواب داده شد كه آمدن ملائكه ملازم با فنا و تار و مار شدن آنهاست در اين آيات مقدارى از دلائل توحيد و نظام اتمّ جهان ذكر گرديده كه اگر بخواهند بتوانند با تدبّر و دقّت در آنها به رسالت آن حضرت و توحيد ايمان بياورند و تصديق كنند كه كارگردان جهان همان آفرينندهء جهان است بايد به سوى او رو آورد ، پيامبر فقط درسى را كه در جهان حكمفراست ، مىدهد