تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
گفتند : او را با ما بفرست تا با بردن او طعام بخريم و سپس با دو تاكيد گفتند : كه او را حفظ خواهيم كرد . 64 -
قالَ هَلْ آمَنُكُمْ عَلَيْهِ إِلَّا كَما أَمِنْتُكُمْ عَلى أَخِيهِ مِنْ قَبْلُ فَاللَّهُ خَيْرٌ حافِظاً وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ
. يعنى اطمينان من به شما دربارهء بنيامين مانند اطمينان من است دربارهء يوسف كه فائده‌اى نداشت و در آنجا نيز گفتيد :
وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ
ولى در عوض پيراهن خونين او را براى من آورديد ، آن وقت فرموده :
فَاللَّهُ خَيْرٌ حافِظاً
خدا بهتر حافظ است نه شما ، بايد به خدا اطمينان كنم نه به شما كه او ارحم الراحمين است ، به من ضعيف رحم مىكند و فرزندم را مصون مىدارد « حافظا » تميز است از « خير » يعنى : خدا در نگهدارى از شما بهتر است . 65 -
وَ لَمَّا فَتَحُوا مَتاعَهُمْ وَجَدُوا بِضاعَتَهُمْ رُدَّتْ إِلَيْهِمْ قالُوا يا أَبانا ما نَبْغِي هذِهِ بِضاعَتُنا رُدَّتْ إِلَيْنا وَ نَمِيرُ أَهْلَنا وَ نَحْفَظُ أَخانا وَ نَزْدادُ كَيْلَ بَعِيرٍ
. تهديد يوسف در نفروختن طعام به قدرى كوبنده بوده كه پيش از باز كردن بارها اول به پدرشان آن را بازگو كرده‌اند ، حق هم داشتند زيرا در آن قحطى اگر مصر به آنها طعام نمىفروخت بيچاره مىشدند چنان كه بار سوم كه پيش يوسف باز گشتند گفتند :
مَسَّنا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ
جملهء « ما نبغى » براى آماده كردن يعقوب است تا با رفتن بنيامين موافقت كند يعنى پدرجان چه مىخواهيم بهتر از اين كه هم طعام آورديم و هم قيمتى كه پرداخته بوديم به ما پس داده است .
وَ نَمِيرُ أَهْلَنا
عطف است به
رُدَّتْ إِلَيْنا
كه تقديرش چنين است : « هذه بضاعتنا ردت الينا فنستظهر بها و نمير اهلنا . . . » يعنى اين سرمايهء ماست كه به ما برگردانده شده با آن به خريدن مجدد كمك مىگيريم و براى خانواده خود