جسدا : جسد : پيكر . آن در ذيروح و بيروح به كار رود منظور از آن در اينجا بيروح است .
خوار : ( بضم اول ) : صداى گاو . گاهى بطور استعاره بصداى شتر نيز گفته مىشود .
سقط : سقوط : افتادن . « سقط فى يديه » به صيغهء مجهول ، كنايه از ندامت و لغزش است معناى تحت اللفظى آن « افتاده شد در دو دستش » است .
اسفا : اسف ( بفتح اول و كسر دوم ) : غمگين . بقول بعضى شديد الغضب .
اسف ( بر وزن شرف ) اندوه يا شدت غضب . « غضبان » : خشمگين .
تشمت : شمات و شماتت : شاد شدن به گرفتارى دشمن .
فلا تشمت بى الاعداء
: دشمنان را به شماتت من وامدار .
مفترين : فرى در اصل بمعنى قطع ، افتراء : جعل دروغ ( دروغسازى ) مفتر :
دروغساز ، جمع آن مفترون است .
نسختها : نسخ : آنست كه چيزى را ابطال كرده و چيز ديگرى در جاى آن بگذاريم ، اصل آن عوض گرفتن چيزى است در جاى چيزى .
صورت بردارى را از آن نسخه گفتهاند كه آن نوعى ازالهء صورت اول است مراد از آن در آيه به معناى مفعول و نوشته شده است .
يرهبون : رهب : ترس . يا ترس توأم با احتياط .
لِرَبِّهِمْ يَرْهَبُونَ
يعنى از خدايشان مىترسند ، آمدن لام براى تقدم مفعول است مثل
لِلرُّءْيا تَعْبُرُونَ
.