كلمهها
عقود : عقد در اصل به معنى بستن و گره زدن است ، جمع آن عقود است مراد از آن در اينجا همهء پيمانهاست .
بهيمه : زبان بسته . يعنى در صوتش ابهام هست ، آن به چهارپايان غير درنده اطلاق مىشود اعم از آنچه در خشكى باشد يا در دريا .
انعام : نعم : چهارپا . انعام : چهارپايان . مراد از آن در آيه ظاهرا چهارپايان حلال گوشت است اعم از اهلى و وحشى .
محلى : محل : حلال كننده ، حلال دان محلى در اصل محلين به معنى حلال دانها است .
صيد : شكار كردن و شكار . مصدر و اسم هر دو آمده ، مراد از آن معناى دوم است .
حرم : ( بر وزن شتر ) محرمها . كسى را كه در حال احرام حج و عمره است محرم گويند .
شعائر : علامتها . نشانهها . مفرد آن شعيره است .
حرام : محترم . ماههاى حرام كه جنگ در آنها ممنوع است عبارتند از ذو القعده ، ذو الحجة ، محرم و رجب .
هدى : قربانى . قربانى حج را هدى و غير آن را اضحيه گويند .
قلائد : قربانيهاى طوقدار . قلد : تابيدن . قلاده : گردنبند . مراد از قلائد قربانيهايى است كه به گردن آنها چيزى مىبستند تا معلوم شود قربانى است ، كسى متعرض آنها نشود .
آمين : ام ( بفتح اول ) : قصد . آم : قصد كننده . آمين : قصد كنندگان .