منخنقه : خنق : خفه كردن . منخنقه حيوانى است كه آن را خفه كنند .
فقط يك بار در قرآن آمده است .
موقوذة : وقذ : ضرب شديد . موقوذة : حيوانى كه با كتك مرده باشد .
مترديه : ردى به معنى هلاكت است ، مترديه حيوانى است كه از بلندى افكنده شود تا بميرد . كه در جاهليّت رسم بود .
نطيحه : نطح : شاخ زدن . نطيح و نطيحه : حيوانى كه با شاخ زدن مرده باشد .
سبع : ( بر وزن عضد ) : درنده آن را به علّت قوى تامّ بودن سبع گويند زيرا سبع از اعداد تامه است .
ذكيتم : ذكاة و تذكيه : ذبح شرعى حيوان . « ذكيتم » يعنى ذبح شرعى كرديد .
نصب : ( بر وزن شتر ) و انصاب : سنگهاى منصوبى بود كه بر روى آنها قربانى مىكردند . نصب ( بر وزن قفل ) به معنى رنج و چيز منصوب و بر پا داشته شده است .
تستقسموا : قسم ( بر وزن عقل ) : تجزيه و افراز كردن . اقتسام : طلب تقسيم نمودن است .
ازلام : زلم ( بر وزن شرف و صرد ) : تير جمع آن از لام . مراد از آن تيرهاى قرعه و قمار است .
فسق : خروج از حق . « فسقت الرطبة عن قشرها » : خرما از غلاف خود خارج شد .
اضطر : اضطرار : اجبار و احتياج . « اضطر » : ناچار و مجبور شد .
مخمصة : خمص و مخمصه : گرسنگى . خمص در اصل فرو رفتن و لاغرى شكم است .
تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 15
مساهمون: على اكبر قرشى بنابى
ص١٥