بمعنى بى نيازى است .
وقود : وقد : افروخته شدن آتش . وقود : هيزم و نحو آن كه وسيلهء آتش افروزى است .
دأب : عادت . شأن . در آيه ظاهرا معناى دوم مراد است .
فرعون : لقب پادشاهان مصر ، مثل كسرى و قيصر . مراد از آن فرعون زمان موسى است .
تحشرون : حشر بمعنى جمع كردن است . « حشر الناس : جمعهم » .
جهنّم : محل عذاب آخرت . گويند لفظ عجمى است و در اصل كهنام بوده ( قاموس قرآن ) .
آية : در اصل بمعنى علامت و نشانه است بمعنى عبرت و دليل و . . . نيز آيد .
فئة : گروه . دسته .
مهاد : آماده شده . مهد : آماده كردن و آماده شده « مهد الفراش : بسطه و وطأه » .
يؤيّد : آيد : نيرو . تأييد : نيرومند كردن .
عبرة : پند . موعظه . عبر در اصل بمعنى گذشتن از حالى بحالى يا بمعنى نفوذ است ( قاموس قرآن ) .
أولى : صاحبان . اولو جمع است و از خود مفرد ندارد ، مفرد آن « ذو » است .
أبصار : جمع بصر . مراد از ابصار در آيه بصيرت و معرفت است .
شرحها
مال و اولاد بهترين تكيه گاه انسان در زندگى است . مال به حكم اسلحه و اولاد به حكم زور بازو است ، ولى آنان كه در برابر حق و عدالت قد علم كرده در معرض قهر خدا و خشم جامعه قرار گرفتهاند ، مال و فرزند از چنين كسان كفايت