تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اطيب البيان في تفسير القرآن (فارسى) — صفحة 304

مساهمون:

ص٣٠٤
هرگز چنين نيست زمانى كه روح رسيد به گلو و گفته شد كيست معالجه كننده و گمان كرد اينكه فراق و جدايى حاصل مىشود و ساق پا بساق ديگرى پيچيده مىشود بسوى پروردگار تو در آن روز رانده مىشود . كلا يعنى چنين نيست كه تو هم ميكنند كه اين جاه و مقام و رياست و مال و منال و عزت و دولت و ثروت و عده و عده و اولاد و اصحاب براى آنها باقى است .
إِذا بَلَغَتِ التَّراقِيَ
تراقى جمع ترقوه است استخوان در گلو بلغت مراد روح و نفس انسانى است و به زبان ما مىگوييم : جانم در گلو آمد كه اشاره به آخرين نفس است چون روح از پا بالا ميرود و خارج مىشود تا بگلو برسد كه عبارت از حال احتضار است كه هنوز رمقى باقى است .
وَ قِيلَ مَنْ راقٍ
قائل اولاد و پرستاران او هستند كه توهم ميكنند و خيال ميكنند كه اين مرضى است قابل علاج ميگويند : كيست اين را به دكتر و مريضخانه برساند يا دكتر و طبيب بالا سر او بياورد كه راق بمعنى حفظ كننده و نجات بخشيده است و غافل از اين هستند كه مرگ قابل علاج نيست :
فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ
اعراف آيه 32 .
وَ ظَنَّ أَنَّهُ الْفِراقُ
فاعل ظن ممكن است خود محتضر باشد چون آثار مرگ را ميبيند پرده از روى چشمش برداشته مىشود جاى خود را در بهشت يا جهنم ميبيند ملائكه رحمت يا عذاب را مشاهده مىكند قابض ارواح را حاضر بالاى سرش نظر مىكند كه معنى احتضار است ، و ممكن است كسانى كه اطراف بسترش هستند مشاهده ميكنند كه چشمهاى او برگشت دماغ تيغ كشيده شد از صدا و ناله افتاد گمان ميكنند يا يقين پيدا ميكنند كه فراق حاصل مىشود : فراق مقابل وصال است و فرق بمعنى جدايى است يعنى جدايى از دنيا و ما فيها از مال و اولاد و عشيره و قبيله و سلطنت و رياست و اشباه اينها است و دستش از همهء اينها كوتاه شده و هيچ فرياد رسى ندارد بلكه در اخبار دارد كه : سه چيز در نظرش ميآيد . 1 - اموال به آنها ميگويد : من چه اندازه زحمت كشيدم تا شما را اندوخته كردم آيا شما با من چه ميكنيد ؟ - ميگويند : تا قبل