ابراهيم [ ع ] دوازده بودند كه آخرى آنها حضرت ابى طالب [ ع ] بود و ديگرى اسحق و پس از اسحق يعقوب و پس از يعقوب يوسف و هكذا شعيب تا زمان موسى عليهم السلام و حضرت يوسف چون از بنى اسرائيل بود به آن طريقه بود .
ما كانَ لَنا أَنْ نُشْرِكَ بِاللَّهِ
اول دعوت انبياء دعوت بتوحيد بوده و از ابتداء عمر تا انتهاء لم يشركوا و لم يكفروا باللّه طرفة عين و همچنين اوصياء آنها و از اين بيان تكليف خلفاء سگانه و معويه معلوم مىشود من شيئى در هيچ قسمتى نه شرك ذاتى نه صفاتى نه افعالى نه عبادتى و نه نظرى .
ذلِكَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ عَلَيْنا
كه مقام نبوّت و رسالت بما عنايت فرموده و على الناس كه خداوند انبياء را فرستاد براى هدايت بشر بلكه جنّ و انس كه در باب نبوّت عامّه مفصلا بيان كردهايم كه اصلا خلقت بشر براى منافع دنيوى نيست چون مخلوط ببليات است و تحصيلش مشتمل بر زحمتهاى زيادى است و دوام و بقاء و ثبات هم ندارد بلكه بر نعم اخروى است كه خالى از بلاء و زحمت است و ابد الاباد باقى است و راه وصلة به آن مربوط بهدايت و ارشاد و تكميل ايمان و تزكيه نفوس بكمالات نفسانيه و اخلاق فاضله و اتيان باعمال صالحه و ترك معاصى و افعال قبيحه و ازاله اخلاق رذيله است و اين منوط بارسال رسل و انزال كتب و جعل احكام است و اين تفضل بزرگى است بر تمام افراد لكن اين بشر خيره سر بواسطه هواهاى نفسانى و شهوت رانى و حبّ دنياى پست و متابعت شيطان انسى و جنّى و ارباب ضلال قدر اين نعمت عظمى را نداشتند و عذاب آخرت را بر خود خريدند .
وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَشْكُرُونَ
در تمام دوران اهل حق بسيار قليل بودند و اكثريت با اهل باطل بود چون طريق حق يك طريق است و طرق باطله از هزار متجاوز است .