تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پژوهش هاى قرآنى علامه شعرانى در تفاسير مجمع البيان، روح الجنان و منهج الصادقين (فارسى) — صفحة 512

مساهمون:

ص٥١٢
علّامه شعرانى : تعبيرى است از استقرار عالم برزخ تا زنده شدن بار ديگر و گرنه بدن هيچ ميّت در گور نمىماند تا قيامت و اگر بماند ، بسيار نادر است . « 1 »
بَدِيعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
. « 2 » مؤلف : و معنى آن است كه خداى تعالى اين فعل بر وجه اختراع كرد و مخترع فعلى بود كه بكنند نه به قدرت و نه در محلّ قدرت ، و اين قادر الذات تواند كردن . علّامه شعرانى : قادر به قدرت آن است كه صفت قدرت عين ذات او نباشد و مخترع كسى است كه قدرت عين ذات او باشد و در خارج از ذات خود تصرّف كند . « 3 »
لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ
. « 4 » مؤلف : همچنين در آيت ما نفى ادراك بصر كرد از خود بر سبيل تمدّح و مدح راجع با ذات او در اثباتش نقص باشد و در جميع حالات ، اگر در دنيا گويند و اگر در آخرت گويند ، نه اگر گويند مشاركت است در نفى تعلّق ادراك او را بسيارى از اعراض و معدومات بايد تا ايشان نيز ممدوح باشند ، جواب گوييم : خداى تعالى تمدّح نكرد به نفى ادراك بس ، بل تمدّح كرد به نفى ادراك مدركان او را و اثبات ادراك او مبصران را و مدركان را ، گفت :
وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ
پس مدح كه هست ، به مجموع هردو است : يكى ، نفى ادراك مدركان از او و يكى ، اثبات ادراك او مدركان را . علّامه شعرانى : يعنى بسيارى از اعراض ديده نمىشوند ، مانند بوى و صوت و طعم و همچنين معدومات ديده نمىشوند و اگر ديده نشدن صفت مدح باشد ،
هامش
( 1 ) . روح الجنان ، ج 5 ، ص 17 . ( 2 ) . انعام ( 6 ) آيهء 101 . ( 3 ) . روح الجنان ، ج 5 ، ص 22 . ( 4 ) . انعام ( 6 ) آيهء 103 .
پژوهش هاى قرآنى علامه شعرانى در تفاسير مجمع البيان، روح الجنان و منهج الصادقين (فارسى) — صفحة 512 | غياثى كرمانى / أبو الحسن الشعراني