علّامه شعرانى : اعشى مردى از بنى مازن است و اين حكايت در اسد الغابه مذكور است . و معنى شعر اين است كه اى صاحب ملك و پادشاه عرب ! سوى تو شكايت آورم از زنى بدزبان خيانتكار . بيرون رفتم تا براى او طعام آورم در رجب ، پس به نزاع و آشوب از من ببريد و پيمان بشكست و به گناه آلوده شد . زنان شرّى هستند كه بر هر غالبى غالب گردند . « 1 »
مؤلف : و آكل المرار زنى داشت ، به او خيانتى كرد ، فقتلها و أنشأ يقول :
كلّ أنثى و إن بدالك منها * آية الحبّ حبّها منجنون
علّامه شعرانى : آكل المرار جد امرؤ القيس معروف است . گويد : هر زنى اگرچه نشانهء ، دوستى از او بينى ، دوستى او غير ثابت است ، مانند چرخ چاه .
مؤلف : و لقيس الرّقيات :
إنّ النّساء كأشجار نبتن معا * فهنّ مرّ و بعض النّبت مأكول
إنّ النّساء إذا نهين عن خلق * فكلّ ما قيل لا تفعلنّ مفعول
علّامه شعرانى : قيس الرقيات چون بسيار به نام رقيه غزل مىگفت بدين نام مشهور گشت . گويد : زنان مانند درختان چندند كه همه از زمين مىرويند ، امّا بعضى تلخند و بعضى قابل خوردن . اگر زنان را از چيزى نهى كنى ، به هرچه از آن نهى شوند ، آن كار كرده شود . « 2 »
تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ
. « 3 »
مؤلف : بعضى ديگر گفتند :
تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ
؛ از ابليس و لشكرش بستانى و به آدم و فرزندانش دهى . بعضى ديگر گفتند : از طالوت
هامش
( 1 ) . روح الجنان ، ج 2 ، ص 462 .
( 2 ) . همان ، ص 463 .
( 3 ) . آل عمران ( 3 ) آيهء 26 .