الشَّيْطانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ
. « 1 »
مؤلف : أي بالفقر يقال وعدته كذا و بكذا ، امّا آن كس كه گفت : وعدته كذا و باء حذف كرد ، گفت : چنان است كه شاعر گفت :
أمرتك الخير فافعل ما أمرت به * فقد تركتك ذامال و ذانسب
علّامه شعرانى : من تو را به كار خير فرمودم ، پس آنچه فرمودم به جاى آر و من تو را صاحب مال و نسب گرداندم و شايد نشب بشين نقطهدار است به معنى سرمايه و اصل كه از آن منافع و اموال ديگر به دست آيد . « 2 »
يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشاءُ
. « 3 »
مؤلف : حكمت به آن كس دهد كه او خواهد . . . ابن زيد گفت : مراد عقل است .
علّامه شعرانى : حكمت همان است كه به لقمان داد و القرآن يفسّر بعضه بعضا و هميشه حكمت قرينهء كتاب است ، مانند « آتيناهم الكتاب و الحكمة » كتاب آن است كه به وحى دريابند و حكمت آنكه به عقل و در خبر آمده است كه لقمان را مخيّر كردند ميان نبوّت و حكمت ، او حكمت برگزيد . پس حكمت علم منقول نيست ، بلكه چيزى است كه انسان به عقل دريابد و شريعت كه سهل است آن را براى همهء مردم فرستادند به زبان عامّه ، امّا حكمت براى گروهى اندك
يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشاءُ
« 4 » مانند « يؤتى الملك من يشاء » است . و آن را كه دادند ، خير بسيار دادند و آنها كه گفتند :
مراد از حكمت علم شرع است ، البتّه مقصود علمى است كه با تدبّر و عقل و استدلال منطقى محكم باشد نه حفظ الفاظ و مفاهيم ظاهر آن ؛ چون اين اندازه علم آموختن فريضه است بر همهء مردم ، چنانكه فرمود : « طلب العلم فريضة على كلّ مسلم » و غير آن است كه فرمود : « يؤتى الحكمة من يشاء » و عقل راهى است براى شناختن حقّ و
هامش
( 1 ) . بقره ( 2 ) آيهء 268 .
( 2 ) . روح الجنان ، ج 2 ، ص 375 .
( 3 و 4 ) . بقره ( 2 ) آيهء 269 .