خويش
ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ
اين ثمّ را ايذر حكم تعقيب نيست كه در موضع [ 143 ] و او عطف است ايذر جنان كه تو كوئى فلان جواد حليم فصيح ثمّ هو في نصاب مجد و بيت شرف .
تُوبُوا إِلَيْهِ
بازكرديذ و زو « 1 » يمتّعكم متاعا حسنا شما را برخوردارى دهد و روزي سازذ و بهره و سبارد ببر خوردارى نيكو در درنك روزكار تا آنك نام زذ كرده در رسذ و هر خذاوند فضل را و افزونى را در كردار و خدمت فضل او و ثواب آن افزونى او به او دهذ * و فى الخبر عن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلم انّه قال لا يجعل اللّه من له سهم فى الاسلام كمن لا سهم له و ان تولّوا مشدّد است ابن فليح و بزّى را از مكّى از بهر آنك در اصل تتولّوا * است و ار بركرديد من مىترسم بر شما از عذاب بزرك و روز بزرك و در اصل آن جنانست عذاب يوم كبير العذاب و عذاب يوم عظيم العذاب و عذاب يوم عقيم العذاب آن كبير و عظيم و عقيم نعوت عذاباند الى اللّه مرجعكم با خذاى است بازكشت شما همه و او بر همه جيز قادر و توانا است
[ سوره هود ( 11 ) : آيه 5 ]
أَلا إِنَّهُمْ يَثْنُونَ صُدُورَهُمْ لِيَسْتَخْفُوا مِنْهُ أَلا حِينَ يَسْتَغْشُونَ ثِيابَهُمْ يَعْلَمُ ما يُسِرُّونَ وَ ما يُعْلِنُونَ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ ( 5 )
آكاه بيذ و بدانيذ كه ايشان كه دشمناناند و بيكانكان . فراهم مىكيرند دلهاء خويش بر نهانهاى خويش تا آن را بنهان دارند از اللّه * و خواندهاند تنثوى صدورهم يعنى تنطوى دلهاء ايشان مى سر فرا سر آرذ بوشيده داشتن نهان را بر اللّه [ 144 ] تا ازو آن را بنهان دارند
أَلا حِينَ يَسْتَغْشُونَ ثِيابَهُمْ
يعنى مع ثنى صدورهم آكاه بيذ و بدانيذ كه ايشان آنكاه كه جامها مى در سر كشند با فراهم داشتن دل بوشيذن راز دل را * مىداند اللّه هرجه در دلها مىدارند از كژى و آشكارا مىنمايند از راستى كه اللّه دانا است بهرجه در دلها است * و خواندهاند تثنونى و آن تفعوعل است و تنثوى تنفعل است و تثنوى تفتعل است .
هامش
( 1 ) . خ ل : با او .