او عظمت حسين را درك مىكند و به همين خاطر براى زائران و عزا داران عظمت و ارزش خاصى قائل است . امام حسين ( ع ) او را به معراج برده او كه عمرى عطش عشق بند بند وجودش را سوزانده توانسته است اندكى از عطش حسين ( ع ) را به معشوقش درك كند و به همين خاطر نام حسين ( ع ) او را بى تاب مىكند .
اواخر عمر آب كه مى بيند بى اختيار اشك مى ريزد . آيت إله كشميرى مى فرمايد :
« آقاى قاضى تمام مكاشفه بود و در اواخر عمرش بسيار لطيف و رقيق شده بود و با ديدن آب به ياد امام حسين ( ع ) افتاده ، مى گريست » « 1 »
كافى بود شخصى كه به منبر مى رود جمله اولش را با صلى الله عليك يا ابا عبدالله شروع كند تا اشك هاى قاضى ديگر بند نيايد .
حسن جانان را چو ميل عشق شد * شور اين سرعشق را سرمشق شد
شور شيرين
مهدى محور عالم هستى و قطب عارفان است . آيت إله قاضى تمام لحظات را در آرزوى ديدارش سپرى كرده است . چه شبها كه ياد آن حضرت خواب را ربوده است و او در آرزوى ديدارش گريسته است .
چه سالها كه براى رسيدن به محضر آن دلارام زحمت كشيده تا به لحظات وصل رسيده و مقام تشرف يافته است و اينك مولاى او برايش ظهور و غيبت ندارد كه او هميشه در محضر مولا حاضر است .
او با راه ورود به محضر مولا آشناست . نه اينكه راحت رسيده باشد كه ساليان سال در آتش هجر و دورى گداخته و صاف و پاك شده است . براى همين مىداند هر كسى را راه به محضر آن شه و الا نشين نيست .
از اين رو وقتى يكى از بزرگان طلب تشرف كرده و از آقاى قاضى مى خواهد براى او اجازه ورود بگيرد . آقاى قاضى در پاسخ به رفتار او با خانواده اش اشاره مىكند و مى فرمايد :
« با آن اخلاق و تندى چگونه مىشود به اين مقام و رتبه رسيد » « 2 »
و رمز راه يافتن او به اين مقام در همين جاست . ولايت تنها در محبت خلاصه نمى شود بلكه در ولايت حقيقى انسان از خلق و خو و رفتار و كردار معشوق رنگ مى گيرد و پا جاى پاى او مى گذارد مبادا قدمى بر خلاف رضايتش بردارد و از وى دور افتد .
هامش
( 1 ) - اسوه عارفان ، ص 176
( 2 ) - فريادگر توحيد ، ص 142