شخصيت عُنوان بصرى
شناخت ما از عنوان بصرى تنها به همين حديث ختم مىشود . از نام ، نسب و وضعيت توصيفى او در كتب رجال شيعه و سنى خبرى نيست .
آنچه از اين حديث دربارهى او درمىيابيم ، اين است كه وى تا 94 سالگى از شناخت امام صادق ( عليه السلام ) و جايگاه رفيع امامت محروم بوده است . عنوان بصرى پيش از اين ديدار ، بيشتر مريد مالك بن انس ( م 179 ق ) ، از فقيهان بنام و صاحب فرقهء سنى ، بوده است . بعيد است كسى در دوران امام ششم در مدينه و يا حتى ديگر بلاد اسلامى بوده باشد ولى شخصيت علمى امام صادق ( عليه السلام ) را نشناسد چه اينكه به بيان شيخ مفيد در ارشاد « 1 » و اعتراف ابن حجر در الصواعق المحرقه « 2 » آوازه علمى امام به همه شهرها رسيده بود و دانشجويان از همه جا براى استفاده از ايشان راهى مدينه مى شدند . بنابراين او امام را مى شناسد ولى چون از مخالفان بوده قصد نداشت كه براى كسب معرفت نزد امام بيايد .
نكتهء پسنديده در حيات عنوان بصرى ، علاقهمندى وى به دانش و حقيقت حتى در سالهاى پايانى عمر ، است . ولع و تشنگى او به معارف الهى را از اين حديث زيبا مىتوان دريافت .
حديث عنوان بصرى دو بخش دارد ؛ بخش نخست سبب ورود حديث « 3 » را تبيين نموده است و بخش دوم ، متن اصلى فرمايشات امام صادق ( عليه السلام ) است كه به صورت پرسش و پاسخ بيان شده است .
سبب ورود حديث
« كتاب مشكاهى الانوار گزارش مىكند كه عنوان بصرى مردى سالمند ، كه 94 سال عمر كرده بود ، مىگويد : سالها پيوسته نزد مالك بن انس با وى رفت و آمد داشتم ، اما چون جعفر صادق ( عليه السلام ) در مدينه حضور يافت ، با وى باب رفت و آمد را گشودم و دوست داشتم ، همانگونه كه از مالك [ بن انس ] كسب معرفت مىكردم ، از وى نيز كسب فيض كنم . پس روزى به من فرمود : « من از طرف حكومت تحت نظر هستم « 4 » و در عين حال در همهء ساعات شب و روز اذكارى دارم . پس مرا از ذكرم باز مدار و دانش خود را ، چون گذشته ، از مالك بگير و با وى رفت و آمد كن » . « 5 »
هامش
( 1 ) - محمدبن محمدبن نعمان ، شيخ مفيد ، الارشاد ، ج 2 ص 197 .
( 2 ) - احمدبن حجر عسقلانى ، الصواعق المحرقهى ، ص 201 .
( 3 ) - سبب ورود حديث ، يعنى زمينهاى كه موجب شده است تا معصوم ( ع ) سخن بگويد و حكمى را بيان و مسألهاى را طرح يا ردّ و انكار كند يا حتى كارى را انجام دهد ؛ عبدالهادى مسعودى ، روش فهم حديث ، ص 128 .
( 4 ) - در متن روايت آمده است
: « « إنى رجلٌ مَطلوبٌ ومع ذلك لى أورادٌ . . . »
وبرخى از مترجمان پنداشته اند كه مطلوب يعنى طلب شده و مرجع شيعه و كسى كه مردم براى مشكلات و سوالات خويش به ايشان مراجعه مى كنند . وحال آنكه اگرچه مطلوب : اسم مفعول « طلب » به معناى طلبشده ، جست و جو شده و مراجعهشده است اما به نظر مىرسد كه اين معانى در اين متن راه ندارد . با مطالع متون تاريخى درمىيابيم كه اگر اين واژه چنانچه در تركيب با رَجُل بيايد ، يعنى بشود : « رجل مطلوب » ، اصطلاحى بوده كه در در ادبيات كهن به كار مىرفته است و معناى تحت تعقيب و يا زير نظر داشتن از جانب حكومت . نك - : طوسى ( شيخ طوسى ) ، امالى ، ص 479 ؛ و نظير اين متن : ابن شهرآشوب ، مناقب آل ابى طالب ج 4 ، ص 248 ، ابنعساكر ، تاريخ دمشق ، ج 10 ، ص 209 . .
( 5 ) - طبرسى ، علىبنالحسن ، مشكاهىالانوار ، ص 562 .