ابو اسحاق ابراهيم طباطبا كسى است كه عقايد خود را برامام رضا عليه السلام عرضه كرد . و بدان جهت قاضى نيز مىگويندكه جد آنها سيد محمدعلى قاضى ، قاضيالقضات آذربايجان بود . اين خانواده از طرف پدر به حسن مثنى فرزند امام حسن مجتبى و از طرف مادر به فاطمه دختر امام حسين مىرسند زيرا مادر ابراهيم غُمر فاطمه بنت الحسين است . اين خاندان به دلايلى كه برما معلوم نيست از اصفهان به سمرقند مهاجرت كرده اند . امير سيد عبدالغفار جد سيزدهم اين خاندان در سمرقند زندگى مى كرد . وى به همراه خانواده خود از جمله فرزندش امير سيد نورالدين عبدالوهاب از سمرقند به تبريز مهاجرت كرده است . سيد عبدالغفار چنان از عظمت علمى و مقامات عملى برخوردار بود كه سلطان حسن بايندرى معروف به اوزون حسن يا حسن پادشاه ( 9858 882 ) درنوشته اى كه درسال 875 خطاب به وى نوشته است از او با عناوينى همچون : اعلى حضرت ، سيادت منقبت ، قدسى پناه ، حقايق دستگاه ، هدايت شعار ، ولايت دثار ، مرتضى ممالك اسلام ، . . . . سيدرفيعا الحق والحقيقة والطريقة والدين عبدالغفار خلدالله تعالى ظلال ميامن ارشاده وبركاته نام برده است « 1 » . وى قبل از اينكه حسن بيگ به سلطنت برسد در بغداد و به هنگام سفر حج با او ملاقات كرده و او را به سلطنت عراق ، فارس و آذربايجان بشارت داده بود ، همين پيشگوئى باعث شد كه حسن بيگ بعد از رسيدن به سلطنت اميرعبدالغفار را به سمت شيخ الاسلامى انتخاب كرده و دخترش را به نكاح فرزند او اميرعبدالوهاب درآورد « 2 » . اوزون حسن از يك سو به جهت اصالت اين خانواده دختر خود را به نكاح فرزند عبدالغفار يعنى سيد عبدالوهاب درآورد و از سوى ديگر دختر ديگر خود را نيز به نكاح سلطان حيدر صفوى پدر شاه اسماعيل در آورد . « 3 » در حبيب السير مى نويسد : اوزون حسن خواهرش خديجه بيگم را به سلطان جنيد و دخترش حليمه بيگم را به سلطان حيدر صفوى عقد كرد و بواسطه اين مواصلت روز به روز بر جاه و جلال و اسباب حشمت تضاعف گرفت . « 4 » بدين ترتيب سيد عبدالوهاب باجناق سلطان حيدر صفوى بوده و خاندان صفوى با خاندان سادات عبدالوهاب خال زاده هستند .
آقا سيد على قاضى پس از گذراندن تحصيلات اوليه در تبريز در سال 1308 عازم عتبات عاليات شد . وى در ابتداى جوانى با امامقلى قراباغى ( نخجوانى ) به امر پدر بزرگوارش مصاحبت داشت و سپس نزد پدر بزرگوار به تزكيه و تصفيه اخلاق و علوم ظاهرى مبادرت ورزيد پس از تشرف به نجف اشرف دست و دامن از آلايش دنيويه شسته و افشانده و به كلى از اسباب عاديه منقطع و با تمام اركان مشغول تصفيه نفس و باطن گرديد و به خدمت جمعى از اكابر اوليا رسيد ، از جمله با سيد احمد تهرانى معروف به كربلايى كه يكى از شاگردان
هامش
( 1 ) - فرمانهاى تركمانان قراقوينلو و آق قويونلو ، ص 1352 ، ص 75 و همچنين اللوامع الالهيه فى المباحث الكلاميه ، لجمال الدين مقداد سيورى ، تحقيق شهيد محمدعلى قاضى طباطبايى ، ص 75 .
( 2 ) - روضات الجنان ، ص 215
( 3 ) - رجال آذربايجان ، در عصر مشروطيت ، ص 74 .
( 4 ) - تاريخ حبيب السير فى اخبار افراد بشر ، ج 4 ، ص 430 .