مرحوم آيت الله اصفهانى ؛ مرحوم والد ؛ را براى اين امر انتخاب نمودند ، پدرم مىفرمودند : « به جهاتى دوست نداشتم از نجف اشرف دور باشم ، امّا از دستور آقاى اصفهانى ؛ هم نميشد تمرد كرد » . « 1 »
بعد از دو سال توقف در سامراء مرحوم والد ؛ كه خيلى دوست مىداشت به نجف اشرف مراجعت نمايند ، به تنهايى به نجف اشرف آمدند و از آيت الله اصفهانى ؛ درخواست نمودند كه : « اجازه بفرماييد كه به نجف اشرف مراجعه نمايم » ، مرحوم آقاى اصفهانى ؛ فرمودند : « فضلا و طلاب حوزه سامرا از تدريس و اداره شما ، آنها خيلى مسرورند و از من خواستهاند كه از شما بخواهم يك سال ديگر هم آنجا بمانيد » .
مرحوم والد ؛ از اين جمله متأثر و نگران شدند و سكوت اختيار كردند و بعد جهت زيارت به كربلا آمدند و متوسل به امام حسين شدند كه وسيله فراهم شود كه به نجف اشرف برگردند .
ايشان فرمودند : چون از حرم مطهر مراجعت كردم برخورد كردم به دوست صميمىام آقاى ميلانى ؛ ، او متوجه شد كه من افسردهام .
از من علّت افسردگىام را خواست ، من هم جريان را گفتم ، او گفت كربلا كمتر از نجف نيست ، حضرت آيت الله قمى ؛ در كربلا حوزه خوبى دائر نموده ، من هم با او مأنوسم ، شما هم بيا كربلا بمانيد .
بعد به ذهنم آمد بياييم نجف و اين مطلب را به آقاى اصفهانى ؛ بگويم ، فرمايش آقاى ميلانى ؛ را به گوش ايشان رساندم ، ايشان بلافاصله فرمودند : « بودن شما در نجف اشرف جهت تدريس لازم است ، برويد سامراء و عائله را برداريد و به نجف اشرف منتقل شويد » .
خيلى خوشحال شدم و مساعدت مالى خوبى هم به من نمودند ، من هم رفتم عائله را برداشتم و به نجف اشرف منتقل شدم . ) « 2 »
بازگشت هميشگى در بروجرد
عاقبت ايشان بنا بر اسرار زياد مرحوم آيت الله العظمى حاج آقا حسين طباطبايى بروجردى ؛ مبنى بر اين كه ايشان از نجف به بروجرد بيايند و حوزه علميه بروجرد را خصوصاً در زمانى كه آيت الله العظمى حاج آقا حسين طباطبايى بروجردى ؛ به قم مهاجرت نموده بودند به عهده بگيرند .
هامش
( 1 ) - اسوه اخلاق ، بروجردى نجفى ، مجتبى ، نشر داورى ، قم ، ص 52 .
( 2 ) - اسوه اخلاق ، بروجردى نجفى ، مجتبى ، نشر داورى ، قم ، ص 53 الى 55 .