اسلامى ، همواره خود را ملتزم به شريعت محمدى ( ص ) مى دانند تا جايى كه صدرالمتألهين شيرازى مى گويد :
تبا لفلسه تكون قوانينها غير مطابقه للكتاب و السنّه ؛ يعنى مرگ بر فلسفهاى كه قوانينش مطابق قرآن و سنّت نباشد . « 1 »
عرفان اسلامى در بين علوم ديگر از رتبه و منزلت خاصى برخوردار است . از منظر عارفان مسلمان عرفان اسلامى پديدهاى وارداتى نيست بلكه حقيقتى است كه چه به لحاظ مباحث نظرى و چه در جهات سلوكى ، از دل كتاب و سنّت سر برآورده است . لويى ماسينيون پس از تحقيق گسترده پيرامون اين مسأله مى گويد :
بذر حقيقى تصوف در قرآن است و اين بذرها ، آنچنان كافى و وافى هستند كه نيازى به آن نيست كه بر سفره اجنبى نشست . « 2 »
شهيد مطهرى ضمن تطبيق بخش هايى از معارف بلند عرفانى با آيات و روايات ، از قول جرج جورداق مسيحى مى گويد :
انسانى را تصور كنيد كه كاسه آبى در دست دارد و كنار دريا يا رودخانهاى ايستاده است و ما مى خواهيم بدانيم اين شخص آب را از كجا آورده است . آيا مى توان به تأمل نشست و احتمال داد كه كاسه آب را از چشمهاى در ده كيلومترى آنجا يا از بركهاى در پشت تپهها
آورده است و از دريا و رودخانهاى كه در كنار اين مرد قرار دارد ، غافل شويم . « 3 »
عرفان اسلامى نيز تلاش خويش را بر فهم حقايق شريعت ، معطوف نموده و اين مسير را با زهد و پارسايى ، تزكيه نفس و سلوك الى الله طى كردند ؛ « 4 » ثمره چنين تلاش ارزشمندى ، فهم صحيح حقايق مبطون در دين و اسرار آن است و كسى ميتواند به اين مرتبه از معارف دست پيدا نمايد كه به مراتب عالى كمال بار يابد و مقامى الهى كسب نمايد ، امام خمينى ( ره ) در اين باره به فرزندش ميفرمايد :
پسرم ، آنچه در درجه اوّل به تو وصيّت ميكنم آن است كه انكار مقامات اهل معرفت نكنى ، كه اين شيوه جهّال است ؛ و از معاشرت با منكرين مقامات اوليا بپرهيزى ، كه اينان قطّاع طريق حق هستند . « 5 »
از منظر بزرگان اهل معرفت ، ادعاى فهم دقايق معارف دينى ، هنگامى قابل پذيرش است كه در بستر مبانى محكم و متقن فلسفى و عرفانى عرضه گردد ؛ علامه آيت الله حسنزاده آملى ميفرمايد :
هامش
( 1 ) - الحكمه المتعاليه ، ج 8 ، ص 303 .
( 2 ) - حنا الفاخورى و خليل الجر ، تاريخ فلسفه در جهان اسلامى ، ترجمه عبدالمحمد آيتى ، ج 1 ، ص 244 .
( 3 ) - مطهرى ، آشنايى با علوم اسلامى ، ص 91 .
( 4 ) - جعفر سجادى ، فرهنگ معارف اسلامى ، ذيل ماده عرفان ، فلسفه و كلام ؛ مصاحبات علامه طباطبايى با هانرى كربن ، ص 69 .
( 5 ) - سرالصلوه ، ص 28 .