دين حقّى مانند دين مبين اسلام هيچگاه از ناحيه انديشههاى فيلسوفان هر چند كژىهايى هم داشته باشد ، مورد تهديد قرار نخواهد گرفت بلكه با نضج و رشد يافتن فلسفه و گذشت آن از مراحل خامى و ناپختگى ، حقايق اسلام به وسيله آن ، جلوهگر و حقانيتش آشكارتر مىشود و فلسفه به صورت خدمتگزار شايسته و جانشين ناپذيرى براى آن درميآيد كه از يك سوى ، معارف والاى آن تبيين ، و از سوى ديگر در برابر مكتبهاى انحرافى مهاجم ، از آن دفاع مىكند . « 1 »
معارف اهل بيت ( ع ) همچون دُرهاى نابى است كه نه در دسترس همگان است و نه هر كسى به دُرّ ناب بودنش آگاه است . اوحدى از انسانها كه هم خود به كمال معنوى و سلوك الهى رسيده اند و هم برخوردار از دستگاه گوهر ياب فكرى اند اين اجازه را دارند كه به حريم معارف اهل بيت ( ع ) ورود پيدا كنند . اسرار و حقايق موجود در آن ، فقط در جان اوحدى از انسانها مى نشيند و اگر در عصرى انسانهايى نبودند كه سزاوار فهم اسرار آن باشند ، ناگزير ائمه ( ع ) حفظ و نقل روايات را ، بدون توجه به متون آنها و نگهدارى و انتقال آن به آيندگان ، توصيه مى نمودند زيرا بسيارى از حقايق مبطون در بيانات اهل بيت ( ع ) قابل فهم براى اهل زمان نبوده و بايد بسترهاى مناسب علمى مهيا شود تا بتوان به آن حقايق ناب دست يافت . اين روند منحصر در حوزه معارف نيست زيرا در حوزه احكام نيز شاهد توليد ساز و كارهاى مناسب جهت فهم دقيقتر احكام ميباشيم ؛ اگر به متون اصلى دين كه آيات و روايات هستند ، نظر بيفكنيم ، غالباً اثرى از مباحث اصولى و قواعد فقهى ، نظير تقسيم خبر به واحد ، مستفيض و متواتر و يا مباحثى همچون مصلحت سلوكيه ، اصول عمليه و دوران اقل و اكثرى و امثال اين موارد ، ديده نمى شود و ليكن براى پاسخ دادن به پرسش هاى فقهى ، ايجاد قالب ها و قواعد عقلى ، لازم و ضرورى است و هرگز به فقيه ، بخاطر اعتماد به مبانى اصولى در بدست آوردن احكام فرعى دين ، اعتراضى وارد نيست .
علومى نظير كلام ، فلسفه و عرفان ، هرگز راهى مستقل و در مقابل مكتب اهل بيت ( ع ) نيستند بلكه اين علوم ، تمام همت خويش را در جهت فهم دقيق معارف اهل بيت ( ع ) قرار مىدهند و خود را خدمتگزار شريعت ميدانند . بنابراين چنانچه نفى و طردى از سوى معصومين نسبت به علوم مذكور مشاهده شود ، در صورت اثبات صدور آنها از ائمه ( ع ) كه غالباً مشكل جدّى سندى دارند ، سمت و سوى روايات به طرف مكاتب فكرى و فلسفى است كه محصول كار آنها ، تعارض با معارف قرآنى و معصومين ( ع ) است ؛ زيرا فيلسوفان و عرفاى
هامش
( 1 ) - مصباح يزدى ، آموزش فلسفه ، ج 1 ، ص 150 .