غرض از همهى اينها آنست كه شخص پس از آن كه حق را بنور حق ديد يك مرتبه براى او باقى مىماند و آن مرتبهى فناى در حق است . . . مثل سخن با يزيد بسطامى كه مىگفت :
« سبحانى ما اعظم شانى . . . »
« 1 »
واژههاى شرع و شريعت تقريباً در همان معانى لغوى و تا حدى اصطلاحى ، پنج بار در قرآنكريم آمده است و كلمه طريقت دقيقاً در معنى لغوى خالص و به مفهوم راه و روش استعمال شده و ابداً معنى اصطلاحى ندارد و اما واژه حق و برخى مشتقات آن در حدود دويست و هشتاد و هشت بار آمده و غالباً در مورد ذات خداى تعالى به كار رفته است .
آنك به بعضى از آيات ذكر حكيم اشاره مىكنيم : « شرع لكم منالدين ما وصّى به نوحاً والذى اوحينا اليك و ما وصّينا به ابراهيم و موسى و عيسى ان اقيمواالدين و لا تتفرّقوا فيه ، كبر علىالمشركين ما تدعوهم اليه . . . » الشورى / 13 از دين ، آنچه را كه به نوح ، سفارش كرده بود براى شما تشريع كرد و نيز از آنچه كه به تو وحى كرديم و آنچه به ابراهيم و موسى و عيسى توصيه نموديم كه دين را به پا بداريد و در آن اختلاف نكنيد . دعوت توحيدى شما بر مشركان ، امرى است بسيار بزرگ و سنگين .
« ثم جعلناك على شريعه منالأمر فاتّبعها ولا تتّبع اهواءالذين لايعلمون » الجاثيه / 18 آنگاه ، تو را به راهى از امر دين ، قرار داديم پس ، آن راه را در پيش گير و به دنبال هواها و هوسهاى ناآگاهان و كسانى كه نمىدانند ، مباش .
« . . . يهدى الىالحق و الى طريق مستقيم » الاحقاف / 30 ( قرآن ) به سوى حق و حقيقت و راه راست ، هدايت مىكند . با ملاحظه اين چند آيه معلوم مىشود كه شريعت ، طريقت و حقيقت همان وحى آسمانى و فرمانهاى الهى است كه انسان براى وصول به كمال و سعادت بايد به آنها معتقد و عامل باشد .
نمونههايى از كلمات صوفيان پيشرو :
واژههاى شريعت ، طريقت و حقيقت و امثال آنها ، در سخنان جماعت متصوّفه به ويژه پيشكسوتان آنان در معانى مختلفى به كار رفته است و هر چند در نمونههايى كه در سطور پيش آورديم ابعادى از مفاهيم آنها كه معتدلترين و ملايمترين بود روشن شد . ولى در برخى نصوص عرفانى نكاتى آمده كه تضاد و تقابل جوهرى واژههاى مزبور را تداعى مىكند .
« و اعلم انّالمرء قائم على بساطالشريعه ما لم يصل الى مواقفالتوحيد فاذا وصل اليها سقط من عينهالشريعه واشتغل باللوائحالطالعه من معدنالصدق فاذا ترادفت عليه اللوائح و
هامش
( 1 ) - شيخ سيدحيدر آملى / جامعالاسرار و منبعالانوار / تصحيح هنرى كربين و عثمان اسماعيل يحيى / صص 343 - 379 / تهران ، قسمت ايرانشناسى / انستيتو ايران و فرانسه ، پژوهشهاى علمى .