تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله عمليه هداية المتقين (به انضمام رساله مضاربه و مسائل ديگر روز) (فارسى) — صفحة 530

مساهمون:

ص٥٣٠
مسأله 2816 - اگر انسان سگ شكارى كسى را بكشد بايد بيست‌ويك مثقال معمولى نقره سكه‌دار كه چهل درهم است به او بدهد . ولى بهتر است كه در قيمت آن با همديگر صلح نمايند خصوصاً اگر سگ سلوقى نباشد . و اگر سگى كه نگهدارى خانه را مىكند بكشد ، مشهور آن است كه ده مثقال‌ونيم ( به مثقال صيرفى كه 24 نخود است ) نقره سكه‌دار كه بيست درهم است بدهد ولى بجز شهرت ، اين حكم دليلى ندارد . بنابراين احتياط واجب آن است كه در قيمت آن با همديگر صلح نمايند و نيز در سگى كه گله را نگهدارى مىكند از بعض اخبار استفاده مىشود كه ديه آن ده مثقال‌ونيم نقره سكه‌دار است كه معادل بيست درهم است ولى از بعض اخبار ديگر استفاده مىشود كه ديه آن يك گوسفند است ولى چون سند تمام اين اخبار ضعيف است احتياط واجب آن است كه در قيمت آن نيز با همديگر صلح نمايند . و سگى كه نگهدارى زراعت مىكند از بعض اخبار استفاده مىشود كه ديه آن يك جريب از گندم است و مشهور آن است كه يك قفيز گندم بايد بدهد و قفيز را تحديد فرموده‌اند به نه من و نيم و سه سير و چهارده مثقال و نيم كه تقريباً 29 كيلو و 75 گرم مىشود ولى چون سند هر دو مقدار كامل نيست بنابر احتياط واجب بايد در قيمت آن با همديگر صلح نمايند . مسأله 2817 - اگر حيوان ، زراعت يا مال كسى را از بين ببرد ، چنانچه صاحب حيوان در نگهدارى آن كوتاهى كرده باشد ، بايد مقدارى را كه ضرر زده به صاحب مال يا زراعت بدهد . مسأله 2818 - اگر بچه يكى از گناهان كبيره را انجام دهد ، ولى شرعى او كه پدر يا جد پدرى است يا معلم او با اذن ولى شرعى و در صورتى كه ولى شرعى نداشته باشد با اذن حاكم شرع مىتواند او را براى ادب شدن به مقدارى كه ادب شود بزند ، ولى نبايد زدن او زدنى باشد كه سبب ديه شود پس نمىتواند او را به قدرى بزند كه جاى زدن سرخ يا كبود شود ؛ و بنابر احتياط واجب نبايد از سه ضربه بيشتر بزند و نيز شرط است كه با راه ديگرى مثل تشويق يا تهديد و مانند اينها نشود او را تأديب كرد و زدن نبايد براى فرو نشاندن غيظ زننده باشد بلكه بايد به مصلحت بچه باشد ، و توهين به بچه هم جايز نيست ، و اين زدن غير از تعزيراتى است كه بايد به حكم حاكم شرع باشد و لذا براى مصالح بچه
رساله عمليه هداية المتقين (به انضمام رساله مضاربه و مسائل ديگر روز) (فارسى) — صفحة 530 | الشيخ محمد على إسماعيل پور القمشه‌اى