مهمانها دست به غذا دراز نمىكنند . حضرت ابراهيم دچار وحشت شد ، چرا كه اگر مهمان از غذاى صاحبخانه نخورد مفهوم آن اين است كه مىخواهد ستمى به وى برساند و به همين جهت نمىخواهد نمكگير گردد !
فرشتگان متوجه اين حالت شدند و به حضرت گفتند : نترس ما فرستادگان خداوند بهسوى قوم لوط هستيم ، زن حضرت ابراهيم كه ايستاده بود خنديد .
« وَ امْرَأَتُهُ قائِمَةٌ فَضَحِكَتْ . . . »
« 1 »
براى خندهء وى چند علت ذكر كردهاند كه از جمله آنها : زن ابراهيم از فجايع قوم لوط ناراحت بود و وقتى كه شنيد قوم لوط مجازات مىشوند خوشحال شد .
علت ديگر كه براى خندهء او ذكر شده است اين است كه اين خنده بعد از بشارت به فرزند دار شدن وى بوده است و زن حضرت ، از فرزنددار شدن خود متعجب شد ولى فرشتگان با بيان خود تعجب وى را برداشتند ، كه البته ظاهر آيات اين احتمال را مردود مىشمرد چرا كه خندهء ساره در اين آيه قبل از شنيدن بشارت ذكر شده است .
علت سوم خنده اين است كه زن ابراهيم هم چون ابراهيم از حالات مهمانها وحشت كرد و لذا از وحشت و اضطراب خنديد ، زيرا گاهى انسان از شدّت وحشت و اضطراب مىخندد ، و مايهء اين خنده خوشحالى يا شوق نيست بلكه مايهء آن بىاختيار شدن هنگام ديدن يا شنيدن چيزى اضطراب آور يا واقعهاى دهشت انگيز است . اين حالت نزد عرب مثل شده است و لذا مىگويند : بدترين مصائب آنست كه انسان را وادار بخنديدن كند . ( شرُّ الشدائِد مايُضْحَك ) ، كلمهء « ضَحِكَ » به معناى درك و در مورد عادت ماهيانه نيز استعمال شده است كما اينكه خرگوش وقتى عادت مىشود ، مىگويند : « ضحكت الارنب »
ابراهيم عليه السلام كه بسيار حليم بود مقدارى با فرشتگان در عذاب قوم لوط مجادله
هامش
( 1 ) - ( هود - 71 ) و همسرش ايستاده بود و خنديد .