تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق در قرآن و سنت (فارسى) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥
ضامن بقاء دين او گرديد و حضرت حقّ در عوض اين جان نثارى ، حتّى در تربت وى شفاى امراض قرار داد . « ابن قولويه » در « كامل الزّيارة » از « محمد بن مسلم » نقل مىكند كه : رهسپار مدينه شدم و در آنجا مريض گشتم ، امام باقر عليه السلام مقدارى آب در ظرفى روپوش‌دار به وسيلهء غلام خود برايم فرستاد . غلام گفت : امام به من فرموده‌اند تا نخورند برنگرد . من آن را آشاميدم ، بوى مشك مىداد ، در حالى كه تا آن هنگام قادر به حركت نبودم با خوردن آن آب از جا جستم و به خدمت امام رفتم . از حضرت پرسيدم : اين چه آبى بود ؟ فرمودند تربت و خاك قبر امام حسين عليه السلام بود ، عرض كردم : در كربلا از آن براى شفا برميدارم . امام فرمودند : شما بر مىداريد و از حائر خارج مىشويد و لكن آن را در دستمال نمىپيچيد ، لذا هر موجودى كه بلائى داشته باشد آن را استشمام مىكند و شفا مىيابد و بركت آن زايل مىگردد . « شيخ طوسى » در « امالى » به نقل از « محمد ازدى » آورده است : در مسجد جامع مدينه بودم ، دو نفر كنار من بودند ، يكى به ديگرى گفت : ناراحتى عجيبى داشتم ، روزى پيرزنى كوفى به عيادتم آمد و گفت : هر روز بدتر مىشوى ، آيا مىخواهى تو را علاج كنم ؟ من از وى التماس نمودم . وى مقدارى آب در ظرفى برايم آورد و من بهبود يافتم . روزى نزد من آمد ، از آن درمان پرسيدم ، گفت : خاك قبر حسين عليه السلام است . تندى كردم و گفتم : اى رافضه مرا با تربت حسين شفا دادى ؟ وى ناراحت شد و رفت و همان ساعت درد من عود كرد . دو حكايت ديگر : آيت اللَّه بروجردى رحمه الله مىگويد : در بروجرد بودم ، چشمانم كم سو شده بود و به شدّت درد مىكرد . روز عاشورا مقدارى گل از سر يكى از افراد دسته عزادارى برداشتم و به چشم خود كشيدم ، فوراً چشمانم خوب و دردش تمام شد . در حالات سيد نعمت اللَّه جزايرى رحمه الله آمده است كه : وى در اوايل تحصيل از نور