راهنماى جمعيت بايد به افراد خود راست بگويد و عقل خود را بهكار گيرد و بايستى از فرزندان آخرت باشد زيرا از همان جا آمده و به آنجا بازمىگردد .
در پى توجه به اين دستورالعمل ، به كردار خود حضرت عليه السلام بنگريد ، آنگاه كه در شوراى مشورتى عمر بن خطّاب ، « عبدالرحمن بن عوف » به وى گفت : با تو بيعت مىكنم به شرطى كه برطبق كتاب خدا و سنّت نبى و سيرهء شيخين عمل كنى ، بىدرنگ اگر او بر خلاف اعتقادش پاسخ مثبت مىداد ، حكومت از آن وى بود .
از جمله مصاديق صداقت حاكم با ملّت ، بيان واقعيتها و كتمان نكردن حقايق است . حاكم اسلامى علاوه براينكه نبايد دروغ بگويد ، بلكه بايد واقعيتها را كتمان نكند و سكوت ننمايد . او وظيفه دارد تمام امور مملكت را جز آنچه كه از نظر امنيّتى بيانش موجب ضعف چارههاى حكومت در مقابل دشمنان مىشود ، همه را مطرح كند .
حضرت امير عليه السلام در نامه 50 به مرزداران مىنويسد :
« الا وَانَّ لَكُمْ عِنْدى الّا احْتَجِزَ دُونَكُمْ سِرّا الّا فى حَرْبٍ وَلا اطْوِىَ دُونَكُم امْراً الّا فِي حُكْمٍ » .
حقّ شما برمن اين است كه رازى از شما نپوشم مگر در امر جنگ و كارى بىمشورت شما انجام ندهم مگر در بيان احكام الهى .
توجه به عهد و پيمانهاى منعقد شده و پرهيز از فسخ آنها نيز وظيفهاى مهم بردوش حاكم است ، حاكم تا قبل از عقد قرارداد لازم است مطابق مصلحت دنيا و دين مردم عمل كند ولى اگر پيمانى منعقد كرد نبايد در پى راهى براى فسخ آن باشد و يا حيله و نيرنگ كند ، چرا كه نفس پيمانشكنى از گناهان بزرگ و معاصى كبيرهاست ، حتى اگر طرف معاهده مشرك و كافر باشد .
حضرت در نامه 53 به مالك اشتر فرمودهاند :
حكومت اسلامى در نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 310
مساهمون: على غضنفرى
ص٣١٠