غرض از تصديع اين كه همايش و بزرگداشتى تحت عنوان تجليل از يكى از علماى بزرگوار آن سامان ، الفاضل الورع ، ابى البركات و مستحسن الحركات ، عالمى بينا ، فاضلى دانا ، مفسرى توانا ، متفكر ذليق و مربى خليق ، حضرة الشيخ حجة الإسلام و المسلمين آقاى حاج شيخ عبد الرحيم جعفرى - دامت بركاته - تشكيل شده است .
گر چه بر اساس خواسته دوستان محترم بر خود لازم دانستم بر حسب وظيفه پيشنهاد صميمى آنها را بپذيرم و در اين همايش سهمى داشته باشم ، امّا كيفيت ذلك و جنابه « ينحدُر عنى السّيل و لا يرقى الى الطّير » ، « 1 » اين مقدار مىدانم كه حضرتش از اوايل جوانى ، يعنى از روزى كه مرحوم مغفور ملا حسن برزندى آن وجود پر بركتى كه در برزند و حُومه ، خود ملجأ مستمندان و خانهاش مطاف حاجتمندان بود ، فرزند و برادر زادگانش را روانه اردبيل نمود ، از آن مقطع ، تحصيل اين مرد بزرگ به مصداق كلام نورانى امير بيان عليه السلام « تغرَّب عن الاوطان فى طلب العلى » شروع شد .
او هنگامى كه جملهء « اوّل العلم معرفة الجبار » را گفت ، در قلب نورانيش شوقى خاصّ پديد آمد و طولى نكشيد كه عالمى خبير ، كاتبى خوشخط ، گويندهاى زبردست خطيبى روانشناس و مبارزى مجاهد گرديد .
چشمى از ابو العلاى معرّى عاريه كن و او را بنگر كه خواهى گفت :
لو جئتَه لرأيتَ الناس فى رجلٍ * و الدهر فى ساعة و الارض فى دار
اينجانب مدتى هر چند كوتاه در مدرسهء ملا ابراهيم سعادت همنشينى و نيل به محضرشان را داشتم و در حضورشان از درس مرحوم آقاى سيد كريم انورى بهرهمند مىشديم كه پس از گذشت مدتى از اين سعادت دور شدم .
جناب جعفرى - دامت افاضاته - مثل اغلب طلاب علوم دينى در آن ايام از مال دنيا صفر الكف بود و عمر شريف و پر بركت خود را به مصداق : « أبى اللَّه ان يرزق المتقين الّا من حيثُ لم يحتسِبوا » ، با زهد و تقوى در عين حال با سلامت نفس و مناعت طبع به قلّه عزت رسانيد .
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، خطبه 3 .