الرَّاشِدُون » « 1 » ؛ « 2 »
در پاسخ فرمود : مگر ايمان جز حب و بغض است ؟ سپس اين آيه را خواند :
« محبوب كرد ايمان را براى شما و آن را در دلهاى شما آراست و مكروه و نفرت آميز كرد نزد شما كفر و فسق و نافرمانى را ، آناناند راه يافتهها » .
آيا ايمان جز حب و بغض چيز ديگرى است ؟ آيا غير از حب و بغض مطلب ديگرى است ؟ حقيقت ايمان در حب و بغض خلاصه شده است . حقيقت ايمان عبارت از همان حب و بغض است . پس بغض يك مرحله بزرگى از مراحل بزرگ ايمان است . و بنازم به اسلام ، بنازم به اين مكتب و مذهب كه مىگويد انسان بايد شديداً بغض داشته باشد ، كينه داشته باشد ، عداوت داشته باشد و در برابر اين عداوت و روى همين انگيزه ، حركت هم بكند ، قيام هم بكند . آرى كينه بد است ، عداوت بد است ، اما نسبت به كى ، اما نسبت به چه موجودى ، نسبت به چه فعلى ؟
اسلام در برابر طاغوتها مىگويد بغض ، در برابر كارهاى زشت مىگويد بغض ، در برابر كارهاى پليد و موجودات پليد مىگويد بغض ، مىگويد حركت ، مىگويد قيام . و اين صفت است كه انسان را به جهاد وا مىدارد و آن مردان ما و آن انسانهاى مقتدر ما و آن جوانهاى نيرومند و تواناى ما - كه اينك در جبههها مشغول مبارزهاند و افتخار مىآفرينند و دارند مرده را تجديد عهد به دوره اول اسلام مىدهند و دارند جوانهاى دوره اسلام را براى ما مجسم مىكنند و اين تاريخ گذشته را براى ما مجسم مىكنند - اين جوانها الان روى انگيزه بغض حركت مىكنند .
اينها دشمن ظلماند ، اينها دشمن ظالماند ، اينها دشمن ستمگرند ، اينها دشمن شيطانهاى درونىاند ، اينها دشمن شيطانهاى بيرونىاند . بنازم به شما كه اين صفت انسانى بغض را - كه جهادها مىآفريند ، طغيانها مىآفريند - داريد . اين صفت ابراهيم خليل بود كه در برابر نمرودها قيام و طغيان كرد . اين صفت موسى كليم بود كه در برابر
هامش
( 1 ) سورهء حجرات ، آيهء 7 .
( 2 ) الكافى ، ج 2 ، ص 125 .