مىآيد . آن قدر پشه ريخت آنجا تمام آن فضا را پشه گرفت ، تمام سر و صورت و بدن خودشان و اسبشان آن قدر پشه ريخت كه به هر طرف دست زدند ، صد تا پشه كشت ، دويست پشه نشسته . بالاخره تمام اين لشكريان از پشه عاجزند شدند ، از اسب آمدند پايين راه فرار در پيش گرفتند . پشه مگر رها مىكند ؟ بيشتر لشكريانش را پشه در همان راه تلف كردند . خودش هم فرار كرد رفت در يك غرفهاى نشست و در راه هم بست تا لشكر خدا از آن سوراخهاى در وارد آنجا نشود . اى بشر ، تو كوچكتر از آنى كه خودت را بفهمى ، تكبر نكن ، حجابى بين خود و اللَّه قرار نده ! هر انسانى كه گناه كند ، اعلان جنگ با خدا كرده است و دلش يك حجابى دارد . هر انسانى فهميده كه فلان عمل حرام است ، بجا بياورد ، اين انسان انسانى است بين او و خدا حجاب است .
زين العابدين عليه السلام مىگويد :
وَ مَا عَصَيْتُكَ إِذْ عَصَيْتُكَ وَ أَنَا بِكَ جَاهِل . « 1 »
شما را به اللَّه توجه به اين جمله بكنيد كه زين العابدين عليه السلام با اشك مىگويد : واى بر من كه بىتأثر حرف مىزنم و بايد هم حرفم در كسى اثر نكند ؛ زيرا كه خودم هم گرفتار مرض هستم . اين زين العابدين عليه السلام است كه سخنش در دلها و اعماق قلبها نفوذ مىكند .
خدا اگر من گناه كردم ، نه براى اين است كه من تو را به ربوبيت قبول ندارم ( اين زبان حال من و توست ) خدا اگر من گناه كردم ، نه براى اين است كه تو را به ربوبيت قبول ندارم ؛ نه براى اين است كه مىخواهم توهين كنم ؛ خدا نفس اماره بر من غالب مىشود ؛ خدا شقاوتم بر من چيره مىشود ؛ خدا چشم قلبم پوشيده مىشود و خدا گناه انجام مىگيرد و سپس حجاب ميان من و تو برداشته مىشود و من خجالت مىكشم .
روايت دارد :
إِذَا زَنَى الزَّانِى خَرَجَ مِنْهُ رُوحُ الْإِيمَانِ فَإِنِ اسْتَغْفَرَ عَادَ إِلَيْه ؛ « 2 »
هنگامى كه زانى مشغول زناكارى است ، حقيقت و روح ايمان از دل او بيرون شده است . پس اگر آمرزش طلبد ، آن روح به او باز گردد .
هامش
( 1 ) بحار الأنوار ، ج 97 ، ص 444 .
( 2 ) من لا يحضره الفقيه ، ج 4 ، ص 22 .