توحيد در گوش شما ، توحيد در چشم شما ، در مغز شما ، در اخلاق شما ، در رفتار شما ، در لباس شما ، در سخن شما ، در مباحثهء شما ، در تدريس شما ، در ملاقات شما و برخورد شما با مردم روشن باشد . توحيد در تمام شؤون و ابعاد زندگى شما ظاهر شود . على عليه السلام آن كس كه شمشيرش از همه شمشيرها تيزتر و آن كس كه بيانش از شمشير تيزتر و آن كس كه قلمش از بيانش تيزتر و آن كس كه مغز و هوشش از قلم و بيان و شمشير تيزتر است ، مىفرمايد :
الدُّنْيَا دُنْيَاءَانِ دُنْيَا بَلَاغٌ وَ دُنْيَا مَلْعُونَة ؛ « 1 »
دنيا دو گونه است : دنياى رساننده و دنياى ملعون .
اشاره به اين مطلب است ، دو دنيا داريم : يك دنيايى است كه تو را مىرساند به هدف . اين دنيايى است كه به شكل دنياست و آخرت است ، اما يك دنيا استقلال دارد .
يك دنيايى است كه تو را به هدف نمىرساند . دلم مىخواهد مثالى را بزنم كه بيشتر محققين فرمودهاند . گفتهاند : اى انسانى كه اعمال تو براى هدف نيست و استقلال دارد . يادت هست كه قبلها با اسب و استر به مكه مىرفتند .
عدهاى از حجاج گروهى از حجاج سوار اسب شدند و به خانه حج و به سوى خانه خدا روانه شدند . نزديك شام رسيدند . اسب را بايد جو داد ، يونجه داد ، كاه داد ، غذا داد ، علوفه داد تا سوار شد و به خانه خدا رسيد . بايد خدمتش كرد . رسيدند به شام ، ديدند عجب يونجه زياد است ، كاه زياد است ، جو زياد است . يكى از حجاج مشغول شد براى پروراندن اسب . هر روز تيمارش كرد ، يونجه داد ، كاه و جو داد ، هى رفته رفته اسب را فربه كرد و فربه كرد و غفلت كرد كه حجاج دارند مىروند به خانه خدا .
يك وقت اسب كاملًا پروارى شد ؛ به جايى رسيد كه بهترين و پروارترين اسبها شد .
نگاه كرد ديد حجاج رفتهاند و برگشتهاند . اى آقا چه مىكنى در اينجا ، مشغول اين بودم كه اسب بپرورانم اى مشغول شده به پرورش اسب حج خدا از دستت رفت خانه خدا از دستت رفت ، اى انسان اى بدن مركب روح توست تو دارى به سوى حق مىروى .
هامش
( 1 ) الكافى ، ج 2 ، ص 131 .