إِذَا تَخَلَّى الْمُؤْمِنُ مِنَ الدُّنْيَا سَمَا وَ وَجَدَ حَلَاوَةَ حُبِّ اللَّه ؛ « 1 »
هر گاه مؤمن خود را از دنيا كنار كشد مقامش بالا رود و شيرينى دوستى خدا را دريابد .
اگر انسان توانست اين هوىها را از خود دور كند ، اگر انسان توانست بر نفس پيروز شود و نگذارد نفس منهيات و اعمال غير حلال به جا بياورد ، اين روح بزرگ مىشود . اين انسان بالا مىرود . تخلى الإنسان ، او را از گناهان خالى كند . شبانه روز بگذرد ، گناه انجام ندهد . اى خوشا به حال آن انسان ! خوشا به حال آن انسان كه فرشتهاى كه ثواب مىنويسد ، دفترش را پر كرده است از حسنات قولى و عملى شما و برده است ؛ اما آن فرشته كه گناه مىنويسد ، قلم در دستش خشكيده ، همانطور مانده ، هيچ چيز پيدا نكرده است كه بنويسد . برگشته به پيش پروردگار كه : خدا ، اين بنده تو فرشتهاى در روى زمين است . من از صبح تا به غروب در نزد اين شاگرد امام صادق عليه السلام بودم ، يك كلمه از زبانش بيرون نيامده كه من بنويسم . يك قدم گناه نكرد كه من بنويسم ، يك كلام باطل نگفت كه من بنويسم . خوشا به حال آن انسان !
قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام لَايَجِدُ عَبْدٌ طَعْمَ الْإِيمَانِ حَتَّى يَتْرُكَ الْكَذِبَ هَزْلَهُ وَ جِدَّه ؛ « 2 »
بندهاى مزّه ايمان را نچشد تا دروغ را وانهد ، چه شوخى باشد و چه جدّى .
حلاوت و شيرينى ايمان را مغز انسانى ، روح انسانى نمىچشد ، مگر آن كه دروغ نگويد ؛ چه شوخى و چه جدى . اين تقواست كه انسان را پيش خدا بزرگ مىكند و انسان را از دنيا خالى مىكند .
إِذَا تَخَلَّى الْمُؤْمِنُ مِنَ الدُّنْيَا سَمَا وَ وَجَدَ حَلَاوَةَ حُبِّ اللَّه .
وقتى از گناه دور شديد ، حب پروردگار ، حلاوت و شيرينى دوستى او را در دلتان مىفهميد و مىچشيد و آن انسان بزرگ مىشويد كه انسان بايد بشود . روايتى در سفينة البحار ديدم . هر وقت اين روايت را متذكر مىشوم ، در من اثر مىكند ، چه بگويم اللَّه ! در روايت دارد :
هامش
( 1 ) الكافى ، ج 2 ، ص 130 .
( 2 ) همان ، ج 2 ، ص 340 .