گر خارجى اعمالت ندارى :
« وَ كُلَّ إِنسَانٍ أَلْزَمْنَاهُ طَائِرَهُ فِى عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ كِتَاباً يَلْقَاهُ مَنْشُوراً * اقْرَأْ كِتَابَكَ كَفَى بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيباً » .
12 . او موجودى است مشكك و سخت ترديدپذير ، به طورى كه هر حقيقت مبرهن در برابر هوسهايش قرار گيرد ، اگر انكار آشكارا نتواند ، اشكال آشكارا خواهد كرد ؛ مثلًا او مىگويد : چگونه پس از مرگ حياتى تواند بود ؟ و نمىگويد چگونه از كتم عدم به عرصهء وجود آمدم ؛ مگر نه اين است كه اين مسافر مرموز از مبدئى بس مبهم تحت ارادهاى قاهر شروع به سفر كرده و راهها پيموده ، تا در اين محيط موقت رحل اقامت افكنده ؟
« وَ يَقُولُ الْإِنْسَانُ أَ إِذَا مَا مِتُّ لَسَوْفَ أُخْرَجُ حَيّاً » .
13 . او چنان است كه چون رحمت و نعمتى از وى سلب شود و شرّى به وى برسد ، سخت پريشان و محكوم روح يأس و نوميدى مىگردد :
« وَ إِنْ مَسَّهُ الشَّرُّ فَيَئُوسٌ قَنُوطٌ » .
14 . او به هنگام شتاب ، ضرر و تباهى خويش را مىطلبد ؛ بدان گونه كه خير و صلاحش را . حقيقت ، اين است كه وى طبعاً سخت شتابزده است :
« وَ يَدْعُ الْإِنْسَانُ بِالشَّرِّ دُعَاءَهُ بِالْخَيْرِ وَ كَانَ الْإِنْسَانُ عَجُولًا » .
15 . او از پىجويى اميال و طلب مشتهيات ، سير نمىشود و خسته و ملول نمىگردد و چون به نعمت و رفاه رسد ، اعراض مىكند و غافل مىگردد و پهلو از
گفتارها و نوشتارها در نشريات و مقدمه كتاب ها (فارسى) — صفحة 75
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٧٥