موجود است كه از طريق نفس مسيحايى در هيئت طير و جسد مردهء انسانها دميده مىگشت و آن ، بى درنگ مرغ مىشد و به پرواز در مىآمد و اين ناگهان انسان مىشد و به آواز در مىآمد ؟
« فَأَنْفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْراً » .
« وَ أُحْيِى الْمَوْتَى » .
و نيز آيا او از همان جنس است كه از تماس كف پايش يا پاى مركبش خاك راه حيات مىيافت و از برخورد آن خاك ، مجسمهء عجلى به صدا در مىآمد ، و خوار مىكرد :
« فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُهَا » .
« عِجْلًا جَسَداً لَهُ خُوَارٌ » .
و عجيب ، آن كه رمز اين عويصه را كسى نيافته كه آن موجود عارض و فصل منوع چيست ؟ امرى مادى و مندرج در تحت اجناس فصول عالم معروض است ؟ يا از جهانى ديگر است ؟ و به هر تقدير آيا موجود جديد الخلقهاى است و يا آن كه از قبل ، مخلوق و ذخيره و بايگانى شده است ، و آيا كيفيت انضمام و تركب و ائتلاف عارض و معروض و تأثيرات تقابلشان چگونه است ؟
مشهور ميان دانشمندان اين بحث ، اين است كه ماهيت آن مهمان تازه وارد ، جنسى بس متعالى است ، او از جواهر عاليه جهان هستى است و حقيقتش را اكثريت قاطع دانش پژوهان به جوهر مجرد تعريف مىكنند ، ولى عدهاى ديگر بر آناند كه او جسمى نورانى و رقيق و شفاف و ملكوتى و مسانخ جوهره فرشتگان است .
و به هر حال ، لازم التوجه آن كه جنس اسبق معروض - كه جوهرش لجن و لاى است - با فصل عارض - كه ماهيتى آن چنان ممتاز دارد - چگونه توافق دارند ؟ و آيا پس
گفتارها و نوشتارها در نشريات و مقدمه كتاب ها (فارسى) — صفحة 70
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٧٠