تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گفتارها و نوشتارها در نشريات و مقدمه كتاب ها (فارسى) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
چنين شخصيتى روزى مشاهده كرد كه هنگام نماز ، پسر فاضل و عالى مقدارش فخر المحققين به او اقتدا نكرد و نماز خود را فرادى خواند . سؤال كرد : فرزندم ، مگر من فاسق شده‌ام كه از اقتداى به من پرهيز نمودى ؟ پاسخ داد : پدرم ، شبهه‌اى كه از بىعدالتى شما در ذهن من ايجاد شد ، به خاطر اين بود كه ديدم شما وقت خود را - كه وقت ملت است - صرف مسافرت استحبابى نمودى و از نجف به كربلا رفتى و حال اين كه مىتوانستى از همين جا سلامى خدمت حضرت اباعبداللَّه عرض كنى و در عوض ، به رتق و فتق امور مسلمين بپردازى . علامه لبخندى زد و فرمود : فرزندم ، واللَّه در اين سفر وقت من بيهوده تلف نشد و من در اين چند روز يك دوره فقه اسلام را به رشته تحرير درآوردم . آن گاه كتاب تبصرة المتعلمين را - كه حاصل اين مسافرت كوتاه بود - به پسرش عرضه داشت . دوستان ، تكليف بسيار سنگين است . ما وظيفه داريم از اوقات جوانى خويش نهايت بهره‌بردارى را بنماييم و در اين راه مشكلات را به جان و دل بخريم و از كمبودها و نقايص نهراسيم . شما فكر مىكنيد زمانى كه ما به قم آمديم ، چه وضعيتى داشتيم ؟ مگر آب يخ پيدا مىشد ؟ يا يخچال در اختيار همگان بود ؟ و مگر كسى زندگى مرتب و منظمى مىتوانست داشته باشد ؟ خداوند تنعمات دنيا را به شما ارزانى كرده است تا شما را بيازمايد . دنيا سنگ محك است تا مس وجود را از طلاى ناب تميز دهد . موسى بن عمران وقتى مىبيند به پول زيادى دست يافته و زندگىاش رو به رفاه پيش مىرود ، اشك مىريزد و چنين مىگويد : اللهم لا تلحقنى بقارون ، و اذا افتقر قال : مرحباً بشعار الصالحين ؛ خداوندا ، آيا مىخواهى من نيز همانند قارون مرفه باشم ؟ و آيا رشته لطف خويش را از من بريده‌اى ؟ خدايا ، مرا به قارون ملحق مفرما ! و هنگامى كه زندگى بر او تنگ مىشود ، احساس تقرب مىكند و خود را به خدا نزديك مىبيند .