برادر ، خواهر !
هر گناهى كه پيش مىآيد ، در صحنهء دل جبههء جنگى است ، سر دو « راهى » هستى .
علماى اخلاق چنين مىگويند :
إنّ فى صدر كلّ الإنسان موسى و فرعون .
در ميان سينهء هر جوانى موسايى است ، به نام « خرد » و فرعونى است ، به نام نفس « اماره » . و در ميان سينهء هر انسانى ، ابراهيم و نمرودى است : يك ابراهيمى است به نام « عقل و خرد » و يك نمرودى است به نام « هواهاى نفسانى » . در اين جبهه چه مىكنيد ؟
اين جبههء بزرگ است ، زيرا مدتش از ابتداى روزى است كه سِنّت به جايى رسيد ، و بالغ شدى و بار تكليف را خدا بر گردنت گذاشت ؛ خانم ، نه ساله شدى ؛ آقا ، شانزده ساله شدى ؛ خانم ، ده و يازده ساله شدى ، تكليف اللَّه بر گردنت آمد ؛ خدا از تو واجبات مىخواهد ؛ محرمات مىخواهد ؛ مىگويد : « اينها را به جا بياور ، و الا شلاق است ؛ اينها را به جا نياور ، و الا جهنم است » .
جنگ از آن وقت شروع مىشود ، در داخل سينهء هر جوانى ، كه نمرود نفسش مىكشاند به سوى گناه ؛ نمرود نفسش مىكشاند به سوى هوىها ، به سوى هوسها .
فرعون نفسش به سوى هوىها ؛ ابراهيم عقلش مىگويد : نرو ! كه آتش سوزان است ؛ موساى عقلش مىگويد : نگو ! اين كلام حرام است ؛ نخور ! اين غذا حرام است ؛ مرو ! اين راه حرام است ؛ حركت نكن ! اين حركت حرام است . اين جبههء بزرگ است .
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در كوچهاى راه مىرفت ، جوانى بر او وارد شد .
جوان : آقا به حمد اللَّه ! جنگيديم و پيروز شديم .
( پيامبر نگاه به قيافهاش مىكند . از راه رسيده ؛ سر تا پا بدن خون آلود است ؛ سر تا پا بدن غبار آلود است ) .
پيغمبر : از كجا آمدهاى ؟
از جبهه يا رسول اللَّه ، به دستورت جنگيديم و پيروز شديم و اينك آمديم كه تبريك بگوييم .
گفتارها و نوشتارها در نشريات و مقدمه كتاب ها (فارسى) — صفحة 109
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص١٠٩