شعر
امروز ، يقين شد كه تو محبوب خدايى * كز عالم جان ، اين همه دل ، با تو روان كرد
( سعدى )
شعر
بنده خويشتنم خوان كه به شاهى برسم * مگسى را كه تو پرواز دهى شاهين است
( سعدى )
شعر
يك بار برانداز نقاب از رخ رنگين * تا دل به تو بخشيم و خرد بر تو فشانيم
( سنايى )
شعر
دست من گير كه اين دست ، همان است كه من * سالها از غم هجران تو بر سر زدهام
دست من گير كه با نيروى اين دست بلند * بارها مُشتْ به دندانِ ستمگر زدهام
( اوساء )
شعر
روى خود را مگو شريك مه است * در نكويى كه لا شريك له است !
( جامى )
شعر
چشمى كه تو را بيند و در قدرت بىچون * مدهوش نمانَد ، نتوان گفت كه بيناست !
( سعدى )