سنّت ضلالتى را ، براى او مثل وزر كسانى كه آن را به جا آوردند باشد بدون آن كه از وزر آنان چيزى كم گردد . « 1 »
[ داستان حضرت نوح و ابراهيم ( عليهما السلام ) ]
( آيهء 14 ) وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِى فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عَامًا فَأَخَذَهُمُ الطُّوفَانُ وَ هُمْ ظلِمُونَ
اعراب :
« الف » منصوب است به ظرفيت . برخى گفتهاند : « إلّا » در اين جا جانشين « أستثنى » شده و « خمسين » مفعول آن است .
تفسير :
در اين بخش قصهء حضرت نوح عليه السلام و صبر او بر آزار و اذيّت قوم و تكذيب ايشان او را در مدّت بسيار طولانى ، و سرانجامِ قوم او را بيان فرمايد كه براى امّت پيغمبر اسلام تذكّرى باشد .
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا : و به تحقيق نوح عليه السلام را به سوى قوم خود به جهت دعوت به توحيد و فرمانبردارى اوامر خدا و پرهيز از مناهى او فرستاديم . پس در ميان ايشان نهصد و پنجاه سال درنگ نمود و دعوت كرد ، امّا آنها دعوت او را نپذيرفتند و به آزار و اذيّت او پرداختند .
روايت است كه در سن چهل سالگى بر قوم خود مبعوث شد و مدّت نهصد و پنجاه سال مردم را به خداپرستى و دين حق دعوت نمود و بعد از طوفان نيز شصت سال عمر نمود ، پس بنا بر اين روايت ، سن آن حضرت هزار و پنجاه سال مىباشد .
امّا ابن بابويه رحمه الله در كتاب نبوت فرموده كه عمر او دو هزار و پانصد سال بوده ، و چون وقت وفات او رسيد ، عزرائيل از او پرسيد : دنيا را چگونه يافتى ؟ گفت : مثل خانهاى كه دو
هامش
( 1 ) . ثواب الاعمال ، ص 160 - 161 .