حرجى و خارج از طاقت مكلّف نيست .
معناى آيه : و هيچ نفسى را مكلّف نمىكنيم مگر به اندازهء توان او .
بايد دانست كه تكليف ، امر و فرمان است و متعلَّق آن بايد فعل مكلَّف باشد خواه فعل قلبى يا بدنى . و مراد از نفس ، مطلق جاندار و صاحب نفس حيوانى و انسانى و مَلَكى است . و غرض آن كه بشر را در اوامر اعتقادى به عقايدى دستور مىدهيم كه استعداد درك و عقد قلب و باور كردن درونى داشته باشد ، نظير باور به اصول دين در هر شريعتى كه به واسطهء دعوت و تعليم انبيا و درك عقول و خرد مردم معلوم مىشود ، و عملهاى بدنى هم حرجى نيست . و آيه حيوان را هم شامل است و تكليف آنها به توحيد و امور ديگرى است كه استعداد آن را دارند هر چند ما از عوالم آنها بىخبريم .
[ ويژگىها ، رفتار و كيفركافران ]
وَلَدَيْنَا كِتَابٌ يَنطِقُ بِالْحَقِّ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ
يعنى : و در نزد ما كتابى است كه هميشه به حق سخن مىگويد و هرگز آنان مورد ستم قرار نمىگيرند .
مراد از اين كتاب ، لوح محفوظ است كه ثابت در نزد اوست و يا صحيفهء اعمال يكايك مكلّفان است كه همهء گفتار و كردار و عقايد و خطورات قلبى آنها در آن مندرج است و به دست فرشتهها و زير نظر خداوند است . و مورد ستم قرار نگرفتن آن است كه چيزى از پاداش خير نيكان كسر نمىشود و چيزى بر كيفر ظالمان اضافه نمىگردد .
بَلْ قُلُوبُهُمْ فِى غَمْرَةٍ مِنْ هذَا وَلَهُمْ أَعْمَالٌ مِن دُونِ ذلِكَ هُمْ لَهَا عَامِلُونَ
يعنى : بلكه دلهاى كفّار از درك اين قرآن و يا اوصاف حسنهاى كه براى مؤمنان ذكر شد در گرداب غفلت است و آنها را غير اين نيز كارهايى است كه بدان مشغولاند .
مراد مخالفتها و گناهان ديگر آنهاست از قبيل استهزاى به پيامبر و ذكر نامهاى ناروا براى او و مسخره كردن قرآن و توطئههاى مختلف براى براندازى اسلام و ارتكاب محرمات بىشمارى كه پيوسته بدان عاملاند .
حَتَّى إِذَا أَخَذْنَا مُتْرَفِيهِم بِالْعَذَابِ إِذَا هُمْ يَجْأَرُونَ * لَا تَجْأَرُوا الْيَوْمَ إِنَّكُم مِنَّا لَا تُنصَرُونَ
يعنى : دلهاى آنان در غفلت است و آنان مشغول طغياناند تا آنگاه كه عيّاشان و خوشگذرانهاى آنها را گرفتار عذاب نماييم ، يعنى در دنيا گرفتار صحنهء بدر كنيم و يا به